- صفحه 12 از 18 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

بایگانی2009

بیضای اردبیلی

بیضای اردبیلی

بیضای اردبیلی

میرزا صادق از شاعران بزرگ معاصر متولد ۱۲۲۶ شمسی در اردبیل متخلص به بیضا از شاعران معاصر اردبیل است.در سال ۱۲۲۶ شمسی در اردبیل متولد گردید. او شغل تجارت داشته و به وارد و صادر نمودن پوست بره اشتغال می ورزید. طبع شعر قوی و مطالعات زیادی داشته است. اشعارش غالبا به زبان ترکی و در مدایح و مرثیه سرایی اهل بیت بوده است. در گفته هایش ذوق عرفانی به چشم میخورد. و به گفته یکی از نوادگانش خود بیضا در ایام بیماری مشرف به موتش سروده هایش را که با مرکب نوشته شده بوده است درظرف آبی ریخته وشسته است.با این حال جسته گریخته ازاشعار او در یادداشتهای دیگران باقی مانده است.دو بیت زیر نمونه ای ازاشعار ترکی اوست.بیضاء در نفسیر قرآن شریف ، نهج البلاغه و آثار گرانپایه متقدمین از قبیل : سنائی ، عطار ، خاقانی ، سعدی ، حافظ ، مولوی ، فضولی و سایر قلمداران عرصه شعر و ادب و عرفان مطالعات عمیقی داشته ، در کنار این ذخایر و گنجینه های فنا ناپذیر علوم بیان و کلام ، عروض و بدیع و قافیه ، فلسفه و منطق و النهایه آنچه را که در پرورش روح بلند یک شاعر عارف ضرورت دارد به خوبی فرا گرفته است . میگویند مرحوم بیضاء به دلیل احاطه به علوم اسلامی و مسائل فقهی ، گاهی اوقات وکالت اشخاص را قبول و در دعاوی مطروحه در محاکم از حقوق موکلین خود دفاع میکرده است.

دیوان شعر استاد با نام ( کلام بیضای اردبیلی ) در ۵۱۰ صفحه از سوی تنی چند از علاقمندانش گرد آوری و با همت هیأت اردبیل شناسی و صندوق قرض الحسنه مهدیه با یک پیشگفتار و سه مقدمه در خرداد سال ۷۴ چاپ و منتشر گردید .

بیضادر سال ۱۳۰۱ شمسی در زادگاهش اردبیل در سن ۷۵ سالگی دعوت حق را لبیک گفت ، جسمش در شهیدگاه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی ( آرامگاه شهدای جنگ چالدران ) به خاک سپرده شد و روحش به ملکوت اعلی پیوست.

قضـا کاتیبلـری دونیــا ائــویـن غمخـانـه یازمێشـلار

فراغت ایسته‌سـه هرکس اوْنی دیوانـه یازمێشـلار

خلیله حؤکم اوْلۇندێ تاکه اوْغلۇن کسمه قۇربانـێ

بـۇ قۇربانێ ازه‌ل گۆندن شه-ی-مردانـه یازمێشـلار

***************************

سنه ائی مدّعی گر عئشق حۆسئندی پیشـه

قوْرخما محشـه‌رده امـانـدی ایلـه‌مــه انـدیشـه

دۇت حۆسئن دامـه‌نینـی خاتمـه وئر تشویشـه

عاشیقون بیله‌م قبرده کئچه‌ر آسان گئجه‌سی

**********************

تـا آتش-ی-اشراره حۆسئن خئیمه‌سی یانـدێ

گۆن باتدێ، عدو یاتـدێ، شفق قـانـه بـوْیانـدێ

فـریاد-وْ-فغـــان جـــوهــر-ی-ذرّاتـــه داغێلـــدێ

آوای-ی-حۆسئن وای اودی هـر یـانـدا عیانــدی

بـۇ مـاتــم-ی-عظمـاییـده لاهـوتیلـه ناسـوت

حئیراندی، پریشاندی و انگشت به دهانـدی

تنهـا نـه قـراپـوش اوْلۇب کعبـه بـو غمـده

ناقوس-ی-کیلیساده ده فریـاد-وْ-فغـانـدی

خون-ی-حق-وْ-ناحق تؤکۆلۆب کرب-وْ-بلایه

شـرحــی مــرج البحـر و لا یلتقــی‌یانــدێ

تکفیـر ایلـه‌مـه گـر دیسه‌م الله حسین دور

واللهـی و بـالله ، او همیـن و بـۇ همـانـدی

من چکمه‌ره‌م ال دامن-ی-شاه-ی-شهدادن

شـاه-ی-شهـدا دامنـی مـافـوق-ی-جنانـدی

ای کاش اوْلا بیضـا سر-ی-کویینده غباری

هرچندکی بیضا ید-ی-بیضای-ی-زمانـدی

دستمال قاپدی

دستمال قاپدی

دستمال قاپدی

نام بازی: دستمال بازی

● نام محلی: دستمال قاپدی

● اهداف کلی: ایجاد روحیه همکاری و تعاون و صداقت و راستگویی

● اهداف جزئی: تسریع در انجام عمل ها و عکس العمل ها، تقویت عضلات پا

● تعداد بازیکن: محدودیتی ندارد

● سن بازیکنان: ۷ الی ۱۷ ساله

● ابزار لازم: یک عدد دستمال

● محوطه بازی: حیاط مدرسه

● شرح بازی: برای شروع بازی بایستی میدان را برای بازی آماده نمود، بدین صورت که در دو انتهای میدان خطی به مازات هم رسم می کینم و در وسط میدان نیز یک دایره می کشیم و دستمالی را در محدوده ی آن قرار می دهیم.

بازیکنان را به دو گروه مساوی تقسیم می کنیم. سپس نمایندگان گروهها، به قید قرعه طرف میدان خود را انتخاب و در پشت خط آن قرار می گیرند. حال از هر گروه یک نفر به طور انتخابی در کنار دستمال می ایستند و نهایتاً هدف هر کدام این است که دستمال را بردارد و به طرف گروه خویش دویده و از خط آن بگذرد و برای گروه خود امتیازی کسب نماید.

مسلم است که رقیب او را تعقیب خواهد کرد تا او را از پشت بزند. اگر قبل از رسیدن به خط او را لمس کرد برنده ی آن قسمت از بازی است و اگر نتوانست بازیکن حامل دستمال برنده است و یک امتیاز کسب می کند.

سپس دو نفر دیگر انتخاب می شوند تا بدین صورت بازی را ادامه دهند و نفرات سوم به هیمن ترتیب…

چنانچه اگر دو بازیکن با هم به دستمال برسند، به هیچکدام امتیاز تعلق نمی گیرد.

در خاتمه گروهی که امتیازات بیشتری را کسب کرده اند، برنده ی بازی بوده و هر کدام از بازیکنانش به عنوان جایزه روی کول بازیکنان گروه بازنده سوار شده و به اندازه ی مسافت دور میدان سواری می گیرند.

● نکات: ۱- این بازی بیشتر در شهرستان اهر و اطراف آن رواج دارد و ممکن است در مناطق دیگر با شکل متفاوتی اجرا شود.

۲- این بازی در بعضی مناطق با این تفاوت که به جای دستمال از ریسمان استفاده می کنند و به همین دلیل، نام ریسمان و گریز به خود گرفته است.

● نتیجه بازی: بچه در متن این بازی یاد می گیرد که با هوشیاری و دقت و همکاری می توان بر دشواریها پیروز شد. این بازی روحیه ی صداقت و راستگویی را در بچه ها بیدار می کند و بر چابکی آنها می افزاید.

سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

سرتیپ خلبان شهید غفور جدی‏

غفور جدی اردبیلی سومین فرزند از یک خانواده هشت نفره بود که در سال ۱۳۲۴ در خانواده ای سرشناس در شهر اردبیل چشم به جهان گشود. پدرش فردی زحمتکش و از بانیان برگزاری مراسم عزاداری ابا عبد الله الحسین بود. عفور پس از قبولی در آزمون ورودی، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش راه پیدا می کند. پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در اواخر سال ۱۳۴۸ برای طی دوره تکمیلی به ایالات متحده فرستاده شده، هوشمندی، جسارت و دلاوری  خاصی از خود به نمایش می گذارد. پس از پایان امتحانات که اعطای وینگ خلبانی به جدی را در پی داشت، از طرف نماینده نیروی هوایی ایالات متحده تماسی با خانواده شهید برقرار می شود مبنی بر اینکه آمریکایی ها برای جذب ستوان دوم خلبان غفور جدی رضایت نیروی هوایی ایران را جلب کرده و فقط رضایت خانواده وی باقی می ماند. پدر شهید که هم اکنون به رحمت خدا رفته فقط در یک جمله به نماینده آمریکایی ها می گوید: من فرزندم را برای میهنم پرورش داده ام!

بدین ترتیب جدی در سال ۱۳۵۰ به کشور بازگشته و طبق امریه ستاد فرماندهی نیروی هوایی به پایگاه هفتم شکاری شیراز منتقل می شود. وی با آغاز دوره خدمت، در هیچ برهه ای تدبیر و شجاعت را کنار نگذاشت تا اینکه در روز ۲۳ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۲ عملاً در بوته آزمایش قرار گرفت. عقربه ها ساعت ۲ بعد از ظهر را نشان می داد که ستوان یکم خلبان غفور جدی به عنوان فرمانده هواپیمای فانتوم در کابین جلو پس از بازرسی هواپیما، خزش به ابتدای باند و اجازه از برج مراقبت در گرمای شیراز به آسمان بال می گشاید. بلافاصله پس از برخاست و جمع شدن ارابه های فرود، جنگنده لرزش های خفیفی حول محور عرضی از خود بروز می دهد. جدی در ابتدا تصور می کند که این لرزش به خاطر گردابه های بجای مانده از پرواز جنگنده های جلویی است اما پس از خارج کردن موتور ها از حالت پس سوز، مشکل نه تنها مرتفع نمی شود بلکه شدت می یابد. به مدت چند ثانیه بعد، چراغهای متعدد هشدار دهنده از کار افتادن سامانه های هواپیما به طور متوالی روشن و خاموش می شوند به طوری که وی در تشخیص اینکه کدام سامانه دچار نقص شده، کدامیک مشکلش برطرف گردیده و کدامیک اصلاً مشکلی ندارد کاملاً سردرگم می شود. بلافاصله هواپیما نوسان های پردامنه ای از خود به نمایش می گذارد و ناگهان با زاویه شدیدی شروع به اوجگیری می کند. تلاش جدی در دادن دسته فرامین جنگنده به جلو و در آوردن آن از حالت اوجگیری که لحظه به لحظه خطر واماندگی را در پی داشت بی نتیجه می ماند. ناگهان جنگنده در آسمان وامانده و جدی با هماهنگی خلبان کابین عقب، اهرم خروج اضطراری وی را فعال می کند و کمک خلبان در ادامه به سلامت با چتر به زمین فرود می آید. در این لحظه غفور مصمم تر از قبل دوباره تلاش خود را برای کنترل دسته فرامین را آغاز کرده و خوشبختانه کنترل جنگنده سرکش را به دست می آورد. در راه بازگشت به فرودگاه، جنگنده دوباره همان رفتار را نشان می دهد اما این بار نیز مقهور اجرای دستورالعمل های پروازی صحیح از طرف جدی می شود. بدین گونه ستوان یکم خلبان غفور جدی با سالم به زمین نگه نشاندن پرنده ای به ارزش  میلیون ها دلار، به دریافت یک درجه ترفیع مفتخر می شود. وی در مراسم تشویق و تقدیر در بیان این دلاوری خود می گوید: عامل موفقیتم را یاد خدا، حفظ خونسردی و اجرای دقیق دستورالعمل های پروازی می دانم. جدی در ادامه برای انجام وظیفه به پایگاه سوم شکاری همدان منتقل و سپس در شهریور ۱۳۵۵ برای طی دوره امنیت پرواز از آذر مرداد ۵۵ تا مرداد ۵۶ دوباره به ایالات متحده سفر می کند. پس از مراجعت، به پایگاه ششم شکاری بوشهر باز می گردد. این پایگاه آخرین پایگاه خدمتی شهید خلبان جدی بود. با شروع جنگ تحمیلی در حالی که سمت فرماندهی بازرسی و امنیت پرواز پایگاه را به عهده داشت فعالانه وارد صحنه نبرد حق علیه باطل می شود.

ندیس شهید سرلشگر خلبان غفور جدی در اردبیل

ندیس شهید سرلشگر خلبان غفور جدی در اردبیل

غفور جدی تعصب خاصی نسبت به خانواده خود داشت. با شروع ماموریت های جنگی در آغاز هر عملیات تلفنی، از خانواده خود حلالیت می طلبید.

در کتاب ثبت پروازی وی قبل از جنگ پرواز با بزرگانی چون شهید بزرگوار سرهنگ جواد فکوری (بعنوان فرمانده گردان ۷۱ شکاری، کابین جلو) امیر سرتیپ دوم فرج الله براتپور (در آن زمان سروان، هم کابین عقب و هم کابین جلو)، شهید سرتیپ خلبان علیرضا یاسینی (در آن زمان ستوان دوم) و بسیاری دیگر به چشم می خورد. در اردیبهشت سال ۵۲ با توجه به شجاعتی که جدی از خود نشان داد و توصیفش رفت، از طرف نیروی هوایی ۳ ماه مرخصی تفریحی ایالات متحده به وی داده می شود. غفور در این سفر سیاحتی از تفریح منصرف شده و گواهینامه خلبانی بویینگ ۷۴۷ را نیز دریافت می کند. با شروع جنگ، بعضی از خائنین به زعم خود قصد تشویق غفور به ترک ایران را داشتند که وی در پاسخ به آنها این چنین گفت: این همه هزینه در زمان صلح  برای تفریح ما خرج نشده، ما برای چنین روزهایی تربیت شده ایم. ادامه مطلب

logo-samandehi