- صفحه 2 از 18 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

بایگانی2010

چیلینگ آغاج

چیلینگ آغاج

چیلینگ آغاج

چیلینگ آغاج

تعداد بازیکنان : دو نفر و بیشتر

نحوه بازی:

این بازی نیاز به فضای باز و دو چوب به نام های چیلینگ(چوبی به اندازه کف دست و به ضخامت انگشت انسان) و آغاج (چوب دستی به اندازه تقریباً ۷۵ سانتی متر) دارد و معمولاً دو نفره و گاهی گروهی توسط پسران اجرا می شود. در شکل دو نفره، به قید قرعه نفر اول مشخص می شود و سپس محل شروع بازی را با کشیدن یک خط در روی زمین تعیین می کنند و آن را مَره می نامند. این بازی شامل دو مرحله  است که مرحله ی اول آن را توخماقی و مرحله ی دوم آن را حلاسی می گویند. در مرحله‌ی اول بازیکن آغاج را در کف دست برتر و بین انگشتان خود طوری می گیرد که دو تا سه سانتی از آن در بالای دست و بقیه در زیر دست او قرار داشته باشد. آن گاه چیلینگ را در قسمت بالای دست روی آغاج گذاشته، آن را به هوا پرتاب و سعی می کند با حرکت قسمت پایین آغاج به آن ضربه بزند و چیلینگ را به دورتر بفرستد. بازیکن رقیب در فاصله‌ی مشخصی قرار می گیرد و سعی می کند تا چیلینگ پرتاب شده را در دست بگیرد و یا حداقل دستش را به چیلینگ بزند. اگر بازیکن مقابل موفق گردد در نوبت بعدی وی بازی را شروع خواهد کرد. در غیر این صورت نفر اول آغاج را به صورت افقی روی مَره قرار می دهد و بازیکن مقابل موظف است چیلینگ را بردارد و آن را از همانجا به طرف آغاج بیندازد. اگر چیلینگ به آغاج بخورد، بازی عوض می شود و در غیر این صورت نفر اول دوباره مرحله بالا را تکرار خواهد نمود و اگر سه بار پشت سر هم موفق شود، وارد مرحله حلاسی می شود که این مرحله چیلینگ را با یک دست می گیرند و با دست دیگر به آغاج ضربه می زنند. در مرحله حلاسی نیز نفر مقابل سعی در گرفتن چیلینگ و یا زدن دست خود به  آن می کند و در صورت موفق شدن بازی عوض می شود و در غیر این صورت بایستی چیلینگ را به مَره بیندازند که بر خلاف مرحله‌ی قبلی در این مرحله بازیکن اول با داشتن آغاج در دست سعی می کند که چیلینگ را زده، مانع از رسیدن آن به مَره شود، اگر چیلینگ نزدیک مَره بیفتد و فاصله‌ی آن تا مَره کمتر از اندازه باشد، بازی عوض خواهد شد. بازی به همین شکل ادامه پیدا میکند تا این که بازیکن مقابل بتواند با گرفتن چیلینگ در هوا و یا انداختن آن به نزدیک مَره بازی را عوض کند.

اگر تعداد بازیکنان بیشتر از دو نفر باشد، ابتدا بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند و بعد از قرعه کشی، گروه اول بازی را شروع میکند. نحوه بازی همانند بازی دو نفره است با این تفاوت که اگر بازیکنان گروه مقابل چیلینگ را در هوا بگیرند، همه بازیکنان گروه اول سوخته و بازی عوض خواهد شد. و هرگاه در هوا به چیلینگ دست بزند و یا چیلینگ آنها به مَره اصابت نماید، نفر اول گروه یک سوخته و بازی را نفر دوم ادامه خواهد داد. همچنین در این بازی طبق توافق دو گروه می توان بازیکن سوخته را دوباره وارد بازی کرد و آن زمانی است که در مرحله‌ی حلاسی یکی از بازیکنان بتواند سه بار با موفقیت چیلینگ را زده، از مَره دفاع نماید. شعر بازی در این بخش به صورت زیر است

یوالداشیمین بیر قیچی                                            یوالداشیمین ایکی قیچی

یوالداشیمین اوچ قیچی                                          من اولسم یوالداش دیری

در بازی گروهی زمانی که همه افراد گروه اول سوختند، گروه دوم به مَره می آمدند و گروه قبلی می بایست به میدان می رفتند

منبع:کتاب بازی های محلی استان اردبیل

نوشته : آقای عباس نقی زاده باقی

خانم میترا لعل فام

اولماز

اگر اینسان حکیم اولسا ، اسیر روزگار اولماز

انسان اگر عاقل و دانا باشد گرفتار روزگار نمی شود

بو بئش گون عمره خاطیر ، نفس شومه دستیار اولماز

به خاطر این پنج روز زندگی همکار نفس شوم خود نمی شود

سلیمانلار گئدیبلر دست خالی قبره دونیادان

سلیمان ها از این دنیا با دست خالی رفتن به قبر
نقدیر اولسا اینسانین جلالی ، پایدار اولماز

انسان هر چه قدر جاه و جلال داشته باشد ماندگار نیست
شکوه و فر جاویدان ، فقط مخصوص سبحان دیر

جاه و جلال فقط مخصوص خداوند سبحان است
اجل حکمی گلنده ، هئچ کسه راه فرار اولماز

وقتی عمر تمام شد راه فرای برای هیچ کس نیست

بو سؤزلر منتسب دیر مکتب شاه ولایتدن

این سخن منتسب به پیامبر(ص) هست
بویوردو ثروت و مکنت دلیل افتخار اولماز
فرمودنند که ثروت و دارای دلیل افتخار نیست
بشرده اولسا حریت ، اؤزون دونیایه سیندیرماز
اگر در وجود انسان آزادخواهی وجود داشته باشید خودش را به مادیات نمی فروشد
شرافتمند اولان اینسان ، قالار آج روشوه خوار اولماز
انسان با شرف گرسنگی را قبول می کند ولی رشوه نمی گیرد
اگر اینسان بیر آز فیکر ائیله سئیدی متن قرآنه
اگر انسان کمی در متن قران تفکر کنه
بیلردی هئچ حقیقت پیشه اینسان ظلم کار اولماز
متوجه می شود که حقیقت هیچ موقع با ظلم نیست
بلای فقر و نکبت دن قاچیرلار قیزلار ائولردن
به خاطر فقر و بدبختی دختران از خانه فراری می شوند
مساوات اولسا، عدل اولسا ، بو قدری انتحار اولماز
اگر برابری و عدل وجود داشته باشد اینقدر مشکلات پیش نمی آید
بو بیر امر مسلم دیر ، درآمدلر حلال اولسا
این یک امر مسلم هست اگر درآمدها حلال باشد
بو قدری کوچه و بازارده بی بند و بار اولماز
اینقدر در کوچه و بازار بی بند و باری وجود نخواهد داشت.
گلین آی باشرافتلر ، چکیب تخت دن سالاخ فقری
بیاید ای شرافتمند ها فقر را از تخت پایین بیاوریم
برابر اولسا اینسانلار ، شرافت داغدار اولماز
اگر انسانها برابر باشند شرافت داغدار نمی شود
گئدیرسن مکه یه هر ایل ، دئییرسن عاشقم حجه ؟
هر سال سفر مکه می روی و می گویید عاشق حج هستم
ولی مین حجه گئتسن ، هئچ بیرینده اعتبار اولماز
ولی هزار بار حج بروید هیچ کدامشان ارزش و اعتبار ندارد
تبرا ائیله شیطاندان ، سورا گئت حجه ای حاجی
از شیطان دوری کن بعد برو مکه ای حاجی
وگرنه مکه ده شیطانه ، شیطان سنگسار اولماز
و اگر تبرا نباشد شیطان که به شیطان سنگ نمی زند
اگر مین ایل اوروج توتسان ، همان قرآنه آند اولسون
اگر هزار سال روزه بگیری به همان قران قسم
اگر آج یاتسا بیر اینسان ، رضا پروردگار اولماز
اگر یک نفر گرسنه بخواد رضای خداوند نیست
غفاری اردبیلی

 

شیخ حیدر صفوى

شیخ حیدر صفوى (۸۷۴ – ۸۹۳ ق. / ۸۴۸ – ۸۶۷ خ.)

شیخ حیدر پسر شیخ جنید و خواهرزاده اوزون حسن بود، وی یک ماه پس از وفات پدر به دنیا آمد، اما در نزد اوزون حسن تربیت یافت. همچنین شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل یکم (موسس پادشاهی صفویه) است. بعدها به دنبال کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست اوزون حسن، در حالى که هنوز سن وى به ده سالگى نرسیده بود، در موکب این فاتح جدید آذربایجان و تحت حمایت او وارد اردبیل شد (۸۷۴ ق / ۸۴۸ خ). و در همان سنین کودکى، بر وفق سنت معمول پیروان خویش، به تشویق و تأیید آنها به عنوان مرشد کامل و صوفى اعظم، امور بقعه و خانقاه صفوى را از شیخ جعفر تحویل گرفت؛ هرچند جریان امور همچنان در دست جعفر باقى ماند و تا او زنده بود، شیخ زاده خردسال براى توسعه دعوت پدران مجالى نیافت.

باوجود این، توسعه دعوت صفوى، که اوزون حسن هم بى آنکه از ماهیت واقعى آن خبر داشته باشد، آن را تأیید و تسهیل مى‏کرد؛ از طریق تبلیغات خلفاى شیخ جنید در بین طوایف ترکمان نواحى شرقى آسیاى صغیر و حدود دیار بکر و آمد رهبرى مى‏شد، دراین ایام به ثمر رسید. مقارن وفات شیخ جعفر که حیدر نیز در همان ایام به سنین رشد رسیده بود، از تمام نواحى اطراف، مثل آمد آناتولى، شام به طالش و گیلان، صوفیان وفادار و جان نثار از تاجیک و ترکمان براى تجدید عهد با مرشد کامل و پیر طریقت خود به اردبیل سرازیر شدند. در همان هنگام نیز اوزون حسن دختر خود مارتا را که علمشاه خاتون یا ملیحه بیگم هم خوانده مى‏شد به عقد ازدواج این خواهر زاده جوان و محبوب خود درآورد «۸۸۰ ق / ۸۵۴ خ». این خویشاوندى مضاعف، شیخ جوان خانقاه صفوى را حیثیت و اعتبار سیاسى بیشترى بخشید.

اوزون حسن در بازگشت از غزوه و غارت تفلیس در ۸۸۱ ق / ۸۵۵ خ درگذشت. به دنبال مرگ اوزون حسن، شیخ جوان، على رغم از دست دادن حمایت امیران آق قویونلو و حتى مخالفت سلطان یعقوب آق قویونلو، فرمانرواى جدید با نقشه هایش؛ ادامه دعوت پدران و سعى در «خروج دین حق» را بر عهده خود لازم دید و انتقام گیرى از خون پدر را محرک لشکرکشى به ولایت شروان و دنبال کردن فکر غزو و جهاد با طوایف چرکس شمرد.

تشکیل سپاهی قدرتمند

شیخ حیدر، از همان هجده بیست سالگى که مرگ اوزون حسن او را از توقع کمک ترکمانان مأیوس ساخت، براى از سرگیرى غزوه‏اى مقدس خویش به تدارک اسلحه و تنظیم سپاه پرداخت و بقعه شیخ صفى تبدیل به نوعى زرادخانه شد. خود شیخ به ساختن شمشیر و نیزه و زره دست زد و با همان جبه دراز از پیش گشاده درویشى و شبکلاه صوفیانه اش با مریدان به تمرین جنگى و استعمال اسلحه پرداخت. به علاوه لباس متحدالشکل صوفیانه‏اى به رنگ کبود هم براى غازیان خویش طرح کرد که از جمله شامل کلاه دوازده ترکى به شکل تاج و رنگ سرخ مى‏شد؛ دوازده ترک آن اشارت گونه‏اى به تعداد امامان شیعه، صورت تاج گونه آن مظهرى از سلطنت شیعه، و رنگ سرخ آن نشانه‏اى از شعار خونخواهى از اهل سنت بود. از این رو، پیروان وى را مناسبت آن کلاه، که تمام آنها آن را به جاى طاقیه ترکمانى معمول عصر بر سر مى‏گذاشتند؛ سرخ کلاهان یا قزل برک یا قزلباش خواندند.

مرشد کامل و مظهر ولایت برای پیروان

این سرخ کلاهان اکثر ترکمان یا ترک زبان بودند و شیخ حیدر جوان براى آنها نه فقط مرشد کامل و پیر طریقت بلکه در عین حال سر کرده جنگى و رهبر واقعى اتحادیه نوپدید قبیله هاى ترکمانى شیعه بود. غیر از صوفیه روملو که از طوایف مختلف ترکمان نواحى آناتولى تشکیل مى‏شد، سایر قبیله هاى این اتحادیه عبارت بودند از طوایف استاجلو، تکلو، موصلو، افشار، قاجار، بیات، بهارلو و شیخاوند. البته طوایف و عشایر کوچک و بزرگ دیگرى هم به آنها پیوسته بودند که تعدادى از طوایف تاجیک از کرد و طالشى و جز آنها در این شمار در مى‏آمد و اتحادیه قزلباش را تقریبا” شامل سى طایفه یا قبیله مى‏ساخت. شیخ حیدر در نظر تمام افراد و سرکردگان این طوایف، مرشد کامل، مظهر ولایت و تجسم الوهیت تلقى مى‏شد و تمام آنها او را مرشد و پیر و حافظ جان خویش مى‏شمردند و براى خروج دین و ظهور دین حق، در موکب او از هیچ گونه جانسپارى و جانبازى و فداکارى دریغ نمى‏کردند.

رشادتهای شیخ حیدر و خیانت نزدیکان

شیخ هنگامى ‏که بیست و چهار سال یا اندکى کمتر داشت، توانست اسباب خروج دین حق را با اقدام به غزوه کفار چرکس دنبال کند. از این لشکرکشى غنایم بسیار و تعداد زیادى اسیر به اردبیل آورد. چهار سال بعد با تجهیزات کاملتر در همان نواحى دست به یک لشکرکشى دیگر زد که آوازه شجاعت او را در بین مسلمین آن نواحى همه جا نشر کرد و بر تعداد مریدان و سپاهیانش هم افزود. لشکرکشى دیگرش حمله‏اى انتقامجویانه به ولایت شروان بود که از آغاز همواره طالب فرصتى براى دست زدن به آن بود، چرا که از آغاز کار همواره مترصد مجالس بود تا انتقام خون پدر را از فرخ یسار شروانشاه بازستاند.

فرخ یسار که پدر زن یعقوب آق قویونلو بود، براى دفع این حمله از او یارى خواست. یعقوب هم که برادر زن شیخ حیدر و پسر دایى او بود، چون فتوحات و غزوات شیخ زاده را با نظر ترس و دلنگرانى مى‏دید، بر خلاف آنچه شیخ زاده انتظار داشت بر ضد او براى کمک به شروانشاه لشکر فرستاد. در کشمکش هایى که بین دو طرف روى داد، شماخى به دست قزلباش عرضه غارت گشت و قلعه گلستان – که بعدها محل انعقاد عهد نامه شوم بین قاجار و سپاه روس گشت – که در این ایام فرخ یسار به آنجا پناه برده بود محاصره شد. اما در یک نبرد سرنوشت ساز که بین سپاه قزلباش با قواى متحد شروانشاه و آق قویونلو رخ داد، شیخ حیدر کشته شد «۸۹۳ ق / ۸۶۷ خ» . سر بریده او را، فرمانده قواى یعقوب بیگ به تبریز آورد و به امر شاه در شهر به دار آویخت. فرزندان خردسال او به نام سلطان على، ابراهیم میرزا و اسماعیل میرزا هم، با مادرشان که خواهر یعقوب بیگ بود، به امر او به قلعه اصطخر فارس تبعید شدند که براى مدتى طولانى در آنجا ماندند.

logo-samandehi