- صفحه 3 از 18 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

بایگانی2010

آتا سوزلری

• یالانچی طاماحکاری توولار

• یالانچی نین ائوی یاندی هئچ کیم اینانمادی

• یالانچی نین ایپی ایله قویویا دوشن قویودا فالار

• یالانچی نین منزیلی اولماز

• یالانچی نین یادداشی اولماز

• یالانچیلیق اوز قیزاردار

• یالانچینی ائوینَجَن قووارلار

• یالانچینی تومانینین باغی قیریلانا قدر قووارلار

• یالانلا پیلوو پیشسه ، دنیز قَدر یاغی مندن

• یالانین عمری آ زاولار

• یالدان توتا بیلمَین ، قویروقدان هئچ توتا بیلمز

• یالوارماقلا دونوز داریدان چیخماز

• یامان آرواد ، دئیینگن اولار

• یامان اولماسا ف یاخشیلیغین قیمتی بیلینمز

• یامان قونشو، یامان آرواد ، یامان آت ، بیریندن کؤچ ،بیرین بوشا ، بیرین سات

• یامان گونون عؤمرو آز اولار

• یامان گونه صبر ائدن ، یاخشی گونه تئز چاتار

• یامان یئیَنین اولسون ،یامان دئیَنین اولماسین

• یانان یئردن توشتو چیخار

• یاندیردیغین شامی سؤندورمه

• یانغینا کؤروکله گئتمزلر

• یانغیندان چیخدیق ، آولووا دوشدوک

• یانیغین نه یی وار کی ، یولوغا وئرسین؟ !

• یانیندا یاتدی، پالچیغا باتدی

• یاواش گئدن چوخ گئدر

• یاواش گئدن یورولماز

• یاوان اتین شورباسی اولماز

• یای ایشینی قیشدا گؤر، قیش ایشینی یایدا

• یای کاسیبین هم آتاسیدیر ، هم آناسی

• یای گونونون یاغیشی، قیش گونونون یاوانلیغیدیر

• یای وار، قیش وار ، هله چوخ ایش وار

• یایدا آیران تاپمایان قیشدا یورغان تاپماز

• یایدا کؤلگه خوش ، قیشدا چووال بوش

• یایدا کؤلگه ده یاتان قیشدا قار اوسته یاتار

• یوخ اولسون یوخسوللوق، وارلیغا  نه دارلیق ؟ !

• یوخ یئردن ایستمزلر

• یوخا چاره یوخدور

• یوخاری باخیب غم ائیلَیینجه ، آشاغی باخیب دم ائیله

• یوخاری باشدا یئرر ییوخدور، آساغی باشدا اوتورمور

• یوخدان آللاه دا بئزاردیر

• یوخدویا قلم ایشلمَز

• یوخسوللوغا دوشمَیَن وارلیلیعین قدرینی بیلمز

• یوخسوللوق آداما چوخ شئی اؤیرَدر

• یوخو اؤلومون قارداشیدیر

• یوخو، یوخو گتیرر

• یورددان چیخسان دا ، ائلدن چیخما

• یورغانینا گؤزه آیاغینی اوزات

• یورغون ائششگه ” هوشا” خوش گلر

• یورولموش آتا قامچی وورسان ، شیللاق آتار

• یوروین ییخیلماغینا باخماز

• یوز ائشیتمکدن بیر گؤرمک یاخشیدیر

• یوز اؤلچ ، بیر بیچ

• یوز اولسون، دوز اولسون

• یوز ایگنه ییغسام ، بیر چووالدوز اولماز

• یوز ایگیرمی دؤرد مین پیغمبره یالوارینجا، تک آللاها یالوار

• یوز ایل گرک قانقال اوتلایاسان کی، آغزین دوه آغزینا اوخشاسین

• یوز بیلیگین اولسا دا ، بیر بیلن له دانیش

• یوز تولکو بیرآسلان یئرینی ، یئددی اوغول بیر دده یئرینی وئرمز

• یوز قایغی بیر بورج اؤدَمز

• یوز ماماچا ییغیلسا ، گوج دوغانا دوشر

• یوز نامرد بیر مرده قوربان اولسون!

• یوز وور دئیَندن ، بیر ووران یاخشیدیر

• یول ایله گئدن یورولماز

• یول بؤیویوندور ، سو کیجیگیندیر

• یول یاخین ، یوک یونگول

• یولجو یولدا گرک

• یولچودان یولچویا پای دوشمز

• یولچونویولدان ائیلمزلر

• یولدا یولداش ، ائوده قارداش

• یولداش) دوست( یولداش) دوست(ایله تن گرک، تن اولماسا گئن گرک

• یولداشینی منه دئه سنین کیم اولدوغونو دئییم

• یولدان ایرَلی  یولداش ، ائودن ایرَلی  قارداش

• یولدان چیخسان ، ائلدن چیخما

• یولدان چیخماق عیب دئییل، یولا گلمَمک عیبدیر

• یولدان قال ، یولداشدان قالما

• یووشان بسلمَکله چمنزار اولماز

• ییخیلان آغاجا بالتا چالان چوخ اولار

قایم موشک-گیزلَن پاچ

قایم موشک-گیزلَن پاچ

قایم موشک-گیزلَن پاچ

نام بازی: قایم موشک
نام محلی: گیزلَن پاچ
اهداف کلی: پرورش اعتماد به نفس در نزد کودکان به هنگام تنهایی، زایل کردن ترس تاریکی و تقویت جسمانی
اهداف جزئی: پرورش هوش، قدرت تصمیم گیری و خوب نگریستن
تعداد بازیکن: ۵ الی ۱۰ نفر
سن بازیکنان: ۶ الی ۱۴ ساله
ابزار لازم: ندارد
محوطه بازی: مکانی مانند باغ یا کوچه

شرح بازی:

بچه های داوطلب بازی، ترجیحاً در تاریکی عصر، در محوطه ای که دارای کمینگاه و درخت و کنج و غیره جهت قایم شدن باشد، دور هم جمع شده و به قید قرعه مانند پشک انداختن و یا شیر و خط، یکی را به عنوان گرگ انتخاب می کنند.
گرگ در محلی موسوم به (هوا) که می تواند تیرچه، درخت یا دیوار باشد پشت به بچه ها ایستاده و چشمهایش را می بندد و با کف دست روی آنها را می گیرد تا جایی را نبیند و بنابر قرار داد، از ۱ تا ۲۰ یا …، ۴۰ می شمارد تا سایر بازیکنان در این فرصت برای خود مخفیگاهی پیدا کنند.
بعد می گوید: قایم شدین؟ بیام یا نه؟ چنانچه اگر جوابی نشنید، به این مفهوم است که همه قایم شده اند و شروع به جستجوی آنها می کند و هر کدام را که پیدا کند و یا از دور ببیند، اعلام کرده، سریعاً به محل (هوا) برمی گردد و دستش را بر آن می زند و لفظ سُک سُک یا (اصطلاح غلط آن سَک سَک) را بر زبان می آورد.
لازم به ذکر است، موقعی که گرگ، به جستجوی سایرین مشغول است، بازیکنی که سُک سُک شده و یا سک سک کرده، می تواند دوستانش را با رمز و ایما از موقعیت مکانی گرگ باخبر کند. بدین صورت که می گوید: سیب گفتم بیا، بِه گفتم نیا (آلما دِسم گل، هِیوا دسم گَلمَه). بعد بر حسب موقعیت می گوید: آلما آلما آلما … و یا هیوا …
در خاتمه آنان که برنده شده اند، هیچ! و اما بازنده ها، پنهانی اسم مستعاری مانند انواع میوه ها و حیوانات و غیره مانند کبوتر، گنجشک، قناری برای خود می گزینند تا گرگ یکی را انتخاب کند مثلاً کبوتر، که گرگ دور بعدی بازی، اوست.
و چنانچه اگر هیچ بازنده ای نباشد و به قولی نتوانسته باشد کسی را سک سک کند باز خود گرگ بوده و چشم خود را با کف دست پوشانده، بازی از نو شروع خواهد شد. در این بازی هر کدام بیش از سه نوبت گرگ شده باشد، سوخته و به کلی از دور بازی کنار می رود.

نکات:
در بعضی مناطق به جای شمارش ۱ و ۲ و ۳ و … گفتن عبارت: (ده، بیست، سی، …، صد، حالا که رسید به صد تا، دستمال آبی وردار، دار دار خبر دار، ماشین آقا نگهدار) رواج دارد.
سک سک و یا در زبان آذری، شُعبَه به معنای صفیر زدن و سوت کشیدن و اعلام خبر کردن است.
این بازی نام مخصوص به منطقه ی خود را دارد به طور مثال، در تهران: قایم موشک، اصفهان: قایم شدنک، مازندران: چش بتیکا، شوشتر: سرمامک … و بالاخره آذربایجان: گیزلن پاچ می نامند. قدیمی ترین نام این بازی سَرمامک است که قدمت هفتصد ساله دارد.
در بعضی مناطق این بازی توسط بزرگسالان نیز اجرا می شود.

نتیجه بازی: کودک با اجرای این بازی، ضمن بهره برداری بیشتر از زمان برای درک مسایل و مفاهیم زندگی مانند تدبیر و تصمیم گیری، استفاده ی مناسب از فرصت ها و کمک به آشنایان در مواقع اضطراری را یاد می گیرد.

این بازی چون یک بازی عصرانه یا شبانه است، حس ترس از تاریکی را از بین می برد.

شهید شاپور برزگر

شهید شاپور برزگر

شهید شاپور برزگر

شاپور برزگر، در ۲۲ آبان ماه ۱۳۳۶ از مادری به نام سریه، در خانواده ای نسبتا مرفه و مذهبی در شهرستان اردبیل به دنیا آمد. پدرش (اسکندر) به همراه برادران خود در خانه ای که از پدر به ارث برده بودند زندگی می کردند. شهید در کودکی نسبت به دیگر همسالان خود قد بلندتر بود و هیکل بزرگی هم داشت از این رو رهبری سایر بچه ها و همبازی هایش را به دست می گرفت و به هنگام بازی همه را تحت نظارت خود در می آورد.۱
در سال ۱۳۴۳ به دبستان شمس حکیمی (ابوذر فعلی)‌رفت. در سال ۱۳۴۸ مقطع راهنمایی را گذراند و در سال ۱۳۵۲ راهی دبیرستان شریعتی اردبیل شد. در طول مدت تحصیل از کمک به پدر در دامداری غفلت نمی ورزید و حتی گاهی در کارهای خانه به مادرش کمک می کرد. علاوه بر این هنگامی که دانش آموز دبیرستان بود در حرفه آهنگری و پنجره سازی مشغول به کار شد.
در سالهای نوجوانی، به کشتی علاقه مند شد و به صورت نیمه حرفه ای این ورزش را ادامه داد و چندین بار موفق به کسب رتبه در این رشته گردید.۲
پس از پایان تحصیل و کسب مدرک دیپلم، برای مدت کوتاهی درتهران به کار مشغول شد اما به اردبیل بازگشت و در کارگاه آهنگری که پدرش برایش دایر کرده بود به کار پرداخت و در همین زمان به قید قرعه از خدمت سربازی معاف شد. با شروع ا نقلاب و تظاهرات مردم علیه رژیم پهلوی، به صف تظاهر کنندگان پیوست و در مواقع ضروری در ساختن کوکتل مولوتوف، پخش اعلامیه، شعار نویسی روی دیوار و … بسیار فعال بود. تا آنجا که به اتفاق چند تن از دوستانش پس از شناسایی منزل یک ساواکی، شبانه  ماشین فرد ساواکی را به آتش کشیدند. فردای آن روز شاپور دستگیر و در کلانتری اردبیل مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفت و به زندان انتقال یافت. اما پس از آزادی از زندان همراه مردم در تظاهرات شرکت می جست و به فعالیت های خود ادامه داد. حتی چندین بار تحت تعقیب قرار گرفت اما نتوانستند او را دستگیر نمایند.۳
در هنگام ورود حضرت امام (قدس) به تهران، جزء استقبال کنندگان بود. با پیروزی انقلاب اسلامی، در بنیاد مسکن اردبیل به عنوان مسئول تحقیق مشغول  به کار شد. مدتی بعد ضرورتا به  چوب بری چوکا در نزدیکی هشت پر طوالش گیلان رفت و در حفظ جنگل و رسیدگی به دهات سعی بسیار کرد. سپس با سمت فرمانده گروه حفاظت از کارخانه کاغذ سازی چوکا در برقراری نظم، نقش فعالی ایفا کرد و چندی بعد به اردبیل باز گشت و پس از گذراندن دوره های آموزش نظامی به عنوان سپاه پاسداران در آمد. او در تشکیل بسیج شهرستان اردبیل از فعالان این نهاد بود و درآموزش بسیجیان اهتمام می ورزید. ۴
در همین دوره بود که با خانم رویا احمدیان، آشنا شد. خانم احمدیان درباره نحوه آشنایی خود با شاپور برزگر می گوید:
«من در بسیج خواهران که آن موقع تشکیلات گسترده ای نداشت با برادر زادﮤ ایشان آشنا شدم و از این طریق به خانواده برزگر معرفی شدم. روزی که به خواستگاری آمدند تمام صحبتهای شاپور حال وهوایی الهی داشت. از من خواستند که در زندگی جدید حضرت زهرا (ع) را الگوی خود قرار دهم و با هم به قرآن قسم خوردیم تا نسبت به هم وفادار باشیم. مراسم عروسی بسیار ساده و بدو ن هیچگونه تجملی برگزار شد.» ۵
«پیش از آنکه آشنایی ما به ازدواج بیانجامد در نامه ای به من نوشته بود : «ای کاش زمینه مساعد بود با هم به جبهه حق علیه باطل می رفتیم و در کنار جوانان مسلمان جشن عروسی را به پا می کردیم.» حدود ۲ سال اول زندگی را در خانه پدر شان زندگی کردیم تا توانست خانه مستقلی بسازد. در مسائل سیاسی بسیار حساس بود. روزی کتابی برایم آورد و گفت: «چون وقت ندارم این کتاب را بخوان و خلاصه کن تا من خلاصه آن را بخوانم.» گفتم بگذار برای وقت دیگر. گفت: همان طوری که در مقابل دشمنان از نظر نظامی آماده هستیم باید در مقابل منافقین هم که در سطح شهر هستند از لحاظ عقیدتی نیز بایستیم و مقابله کنیم.» ادامه مطلب

logo-samandehi