- صفحه 4 از 18 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

بایگانی2010

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى

حضرت آیت ا... العظمى‏ موسوى اردبیلى

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى ، سحرگاه سیزدهم رجب ۱۳۴۴ ه ق، مقارن با سالروز میلاد امیرالمؤمنین‏علیه السلام و برابر با ۸ بهمن ۱۳۰۴ ه ش در شهر اردبیل ، در خانواده‏اى روحانى وتهى‏دست متولد شدند . پدر ایشان روحانى بزرگوار مرحوم سید عبدالرحیم و مادرشان، زنى پارسا مرحومه سیده خدیجه بود که پیش از آن صاحب هشت فرزند دختر شده بودند . ایشان که آخرین و تنها فرزند ذکور خانواده بودند ، در سال ۱۳۴۶ ه ق ، در دو سالگى مادر خود را در اثر بیمارى حصبه از دست داده و تحت مراقبت خواهرانشان قرار گرفتند . یکى از خاطرات ایشان از دوران کودکى ، مربوط به خوابى است که در آن سنین دیده بودند . خود ایشان در این باره مى‏فرمایند: «در کودکى بسیار مشتاق زیارت امام زمان‏علیه السلام بودم و از این رو ، تمامى اعمالى را که در کتابها جهت ملاقات ولى عصرعلیه السلام ذکر شده بود ، انجام مى‏دادم و سعى مى‏کردم که حتى مستحبات را نیز ترک نکنم ؛ تا اینکه شبى آن حضرت را در خواب دیدم و مانند کودکى که خود را به پدرش مى‏چسباند ، دامن ایشان را گرفتم و خود را به پاهاى مبارک آن حضرت انداختم و از آن بزرگوار خواستم چیزى به من عطا فرمایند . آن حضرت نیز انگشترى فیروزه‏اى را از انگشت مبارکشان خارج فرموده و در انگشت من کردند . وقتى این خواب را براى پدرم تعریف کردم ، به من گفتند که از این پس براى تو هیچ نگرانى ندارم چون زیر سایه الطاف امام زمان‏علیه السلام خواهى بود» . وضعیت اقتصادى ، مذهبى و سیاسى خانواده‏ پدر معظم له که یک روحانى متعصب و به شدت مذهبى و مقید بود ، مى‏خواست افراد خانواده را معتقد، عارف و عامل به مذهب تربیت نماید و در این خصوص بسیار اصرار مى‏ورزید . آن روزگار مقارن با ایام سلطنت رضاپهلوى در ایران بود و او به پیروى از اربابان انگلیسى‏اش ، هر روز سیاست جدیدى را با زور و تهدید اعمال مى‏نمود . روزى تحت عنوان اتحاد شکل ، لباس و کلاه مردم را تغییر مى‏داد و روز دیگر با اعلام کشف حجاب غائله‏اى را بر پا مى‏نمود . زمانى مراسم عزادارى و روضه‏خوانى و مجالس وعظ و خطابه را منع مى‏کرد و زمانى دیگر با ممنوع کردن استفاده از لباس روحانیت ، علماء و روحانیون را تحت فشار قرار مى‏داد . در مقابل این اعمال ، بعضى از روحانیون خانه نشین شده سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتند و جمعى با تغییر وضع و لباس ، از سلک روحانیت خارج شده شغل دیگرى اختیار کردند . گروهى دیگر که چندان اندک نیز نبودند ، تسلیم نشده مقاومت کردند و با تحمل فشار و سختى‏هاى فراوان ، گاه مخفى و گاه علنى به مبارزه برخاستند . مرحوم میرعبدالرحیم از زمره این افراد بود . وى همه مظاهر سلطنت پهلوى را نادرست ، خلاف شرع و حرام مى‏دانست . این طرز فکر ، همراه با وضعیت سیاسى و اجتماعى آن روز ایران ، باعث شده بود که او تحت فشار مضاعف قرار بگیرد ، بطورى که گاهى مجبور مى‏شد به مدت چندین ماه در منزل بماند و تنها براى رفع حوائج ضرورى به ناچار با استفاده از تاریکى شب با دلهره و اضطراب از خانه خارج شده و به سرعت به منزل بازگردد . اوضاع آن ایام چنان دهشت زا و خفقان آور بود که به غیر از معدودى از آشنایان و دوستان ، کسى جرأت نمى‏کرد به خانه ایشان رفت و آمد نماید . نتیجه قهرى این پیش‏آمدها ، فقر وتهى‏دستى روزافزون خانواده بود ، به طورى که بسیارى از روزها و شبها را همه افراد خانواده گرسنه و بى‏غذا مى‏گذراندند . در شهریور ۱۳۲۰ ، با هجوم متفقین به ایران و ورود روسها به آذربایجان و فرار رضاپهلوى از ایران ، هر چند که اوضاع اجتماعى ایران آشفته شد ، اما مردم از فشار حکومت رهایى یافتند و محدودیتهایى که در مورد روحانیون اعمال مى‏شد ، کاهش یافت و در نتیجه تسهیلاتى براى رفت و آمد آزادانه براى این خانواده فراهم گردید ‏شروع تحصیل و آغاز طلبگى‏

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى تحصیلات خود را در اوان کودکى و در سن شش سالگى با ورود به مکتب خانه آغاز کردند و قرآن کریم را فرا گرفته آنگاه کتابهایى چون رساله عملیه ، گلستان ، تنبیه الغافلین ، نصاب الصبیان ، گلزار بهار ، ابواب الجنان ، مجالس المتقین ، تاریخ معجم ، درّه نادرى ، تاریخ وصاف ، حساب فارسى و برخى کتب دیگر را نزد معلمان خود آموختند . در سال ۱۳۱۸ ه ش فراگیرى دروس عربى را آغاز کرده و در سال ۱۳۱۹ ه ش به قصد ادامه تحصیل در دروس حوزوى ، وارد مدرسه علمیه ملاابراهیم در شهرستان اردبیل شدند . در آن زمان در اردبیل سه مدرسه علوم دینى به نامهاى مدرسه میرزا على‏اکبر ، مدرسه صالحیه ، و مدرسه ملاابراهیم وجود داشت که اولى تبدیل به دبستان و دومى محل استقرار مهاجرین ایرانى قفقاز شده بود و تنها مدرسه ملاابراهیم جهت تحصیل طلبه‏ها باقى مانده بود . در آن ایام رغبتى براى خواندن دروس حوزوى وجود نداشت به نحوى که این مدرسه تنها داراى چهار طلبه بود . در چنین شرائط سختى ، ایشان طلبگى را آغاز نموده و دروس جامع المقدمات ، سیوطى ، جامى ، مطول ، حاشیه ملاعبدا… ، شمسیه ، معالم و شرایع را تا سال ۱۳۲۲ ه ش درهمان مدرسه به اتمام رساندند . پس از ورود متفقین به ایران ، مردم از آزار واذیت دولت رهایى یافتند و در پى آن رغبت جوانان به دروس حوزوى افزایش یافت . لذا تعدادى طلبه جوان جهت تحصیل در دروس حوزوى وارد مدرسه ملاابراهیم شدند . ورود این طلاب جوان و نشاط و جدیت آنان باعث گردید معظم له تدریس دروس مقدماتى علوم حوزوى یعنى صرف، نحو و منطق را آغاز نمایند. افزون بر آن در همان زمان به منظور جبران خلأ فرهنگى ناشى از بیست سال دیکتاتورى رضاخانى ، اقدام به برپایى مجالس وعظ و خطابه و سخنرانى در شهرستان اردبیل و مناطق اطراف آن نیز نمودند . ادامه مطلب

عروسی در اردبیل

عروسی در اردبیل

عروسی در اردبیل

خواستگاری رسمی وعقد خوانی

پس از آنکه دختری مورد پسند قرار می گرفت اقدام به خواستگاری رسمی می شد علامت قبول ازدواج ازطرف خانواده دختر چای شیرین بود و در این روز از اقربای دختر هم عده ای بدین مجلس که به «شیرنی ایچدی» معروف بود دعوت می شدند. در این مجلس میزان مهریه و شرایط طرفین و تاریخ عقد مشخص می شد نامزدی رسمی وقتی صورت می گرفت که مراسم مخصوصی به نام «شال اوزوک» انجام یابد اوزوک لفظ ترکی و به معنی انگشتری است و شال به همان معنائی است که در زبان فارسی نیز مصطلح است.

عقدخوانی
بین نامزدی و عقد خوانی مدت زیادی طول نمی کشید و از کسان طرفین برای مجلس عقد دعوت می شد و این دعوت غالباً از مردان مسن و میانسال به عمل می آمد.
عقدخوانی در خانه دختر به عمل می آمد ولی مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت وقتی که صیغه عقد جاری می شد مجلس در سکوت عمیق و روحانی خاصی فرو می رفت و همه به جملات خوانندگان صیغه توجه می کردند. عروس در اتاق دیگری که او را بر روی ظرف مسینی می نشاندند و در وسط پارچه ای که در بالای سر او گرفته بودند دو تکه قند را به هم می سائیدند چون صیغه به پایان می رسید همه مبارکباد می گفتند آنگاه با چای و شیرینی از حضار پذیرائی می کردند.

پارچه کسدی
قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن دیگری گرفته می شد که مختص زنها بود. مراد از این جشن آن بود که کسان طرفین دور هم بنشینند و لباس های عروس را بریده و بدوزند. ولی در طول زمان این کار صورت تشریفاتی به خود گرفته مبدل به یک جشن رسمی برای نشاندادن لباس ها و زینت آلات عروس به دیگران شده بود. در آن مجلس، که در خانه عروس برگزار می شد سازنده ها یعنی خوانندگان و نوازندگان زن دعوت می شدند و با پذیرائی های گرم جشن می گرفتند و در ضمن آن لباس ها و زینت آلاتی را که خانواده داماد برای عروس آورده بودند به مهمانان نشان می دادند. فردای آن روز کسانی از نزدیکان داماد به اتفاق خیاط به خانه عروس می آمدند و قسمتی از پارچه ها را بریده برای روز عروسی لباس می دوختند.

حنا گجه سی
حناگجه، شبی بود که فردای آن عروس را به خانه داماد می بردند این جشن هم در خانه عروس و هم در خانه داماد گرفته می شد. حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اینان، از هر دو خانواده، از بعد از ظهر آن روز به خانه عروس دعوت می شدند و با او به حمام می رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن می گرفتند و چون به دست های عروس حنا می بستند از این رو آنرا حنا گجه یعنی شب حنا بندان می گفتند. جشن خانه داماد هم با شرکت پسران جوان برگزار می شد و دوستان و همسالان وی در آنجا گرد آمده با او به حمام می رفتند.

شب عروسی
بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت می گیرد در زمان های قدیم بعضی از خانواده ها عروس را با اسب به خانه داماد می بردند ولی بعد ها درشگه جانشین اسب شد و امروزه از ماشین استفاده می کنند. بعد از ظهر روزی که غروب آن عروس به خانه داماد می رفت جهزیه او را باضافه لباس ها و تحفه هائی که از روز نامزدی به بعد برای او آورده بودند، به خانه داماد می بردند. عروس را مشاطه آرایش می داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادری بسرش می انداختند و زن های مسنی از خانواده او وی را همراهی می کردند یک نفر «ینگه» هم همراه آنها می شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را بوی بیاموزد و در برابر کینه توزی احتمالی از او مراقبت کند موقع رفتن عروس پدر وی، و در صورت نبودن او برادربزرگ یا عموی او، دم در خانه دعای خیر می داد و خوشبختی او را آرزو می کرد. در خانه داماد معمولا شام تهیه می شد و از مردان و زنانی از بستگان طرفین دعوت به عمل می آید رسم بر این بود که داماد سه تا سیب به پشت عروس بزند و بسر او نقل و نبات بریزد و پول نثار کند در مدخل راهروی ساختمان مجموعه یا طشت مسین می گذاشتند تا عروس از روی آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محکم بماند.
ادامه مطلب

بادرنجبویه

بادرنجبویه

بادرنجبویه

نام علمی : Melissa officinalis

نام انگلیسی : Lemon balm

خانواده : نعناعیان Lamiaceae

در مورد بادرنجبویه لازم است بدانید :

شکی نیست که بادرنجبویه از جمله گیاهان دارویی است که در تمام تقسیم بندی های گیاهان دارویی جزو گیاهان دارویی درجه اول و سبز معرفی می شود و هر کسی اندک سررشته ای در علم گیاهان دارویی داشته باشد بطور قطع به این نکته اذعان دارد. در ایران نامهای دیگری همچون ملیس, فرنجمشک، وارنگ بو و یا حتی بالنگ بو هم به آن گفته می شود. از قدیم الایام به عنوان یک گیاه دارویی شناخته شده و مردم از آن استفاده می کردند .مواد موثره ی بادرنجبویه اثر آرامبخشی اعصاب و بیماریهای معدی و قلبی دارند. از آن به عنوان آرامبخش استفاده می شود و اثر سنبل الطیب (Valeriana officinalis) را تشدید می کند . از اسانس آن استفاده های فراوانی در صنایع آرایشی بهداشتی و داروسازی می شود .

لازم به ذکر است گیاهی که هم اکنون در سبزی فروشی ها به نام بادرنجبویه به فروش می رسد گیاه دیگری با نام فارسی بادرشبو و با نام علمی Deracocephalum muldavica است که اثراتی تا حدودی شبیه بادرنجبویه ولی خفیف تر دارد.

در ضمن در فروشگاههای عطاری هم به علت عدم آشنایی عطاران سنتی و جمع آوری کنندگان گیاهان از منابع طبیعی با علم گیاهشناسی ، گیاهی به نام گل اروانه (دوای شیخ علی) یا Hymenocrater. که برگهایی بسیار شبیه بادرنجبویه دارد به فروش می رسد. لذا باید توجه نمود که با استفاده از این گیاهان توقع ایجاد اثرات بادرنجبویه را نباید داشت.

وجه تمایز بادرنجبویه با گیاهان مذکور این است که بادرنجبویه برگهای قلبی شکل دارد در حالی که بادرشبو برگهایی کشیده و به طول ۳ تا ۵ سانتی متر و عرض ۱ تا ۵/۱ سانتی متر دارد . همچنین تمایز آن از گل اروانه یا دوای شیخ علی این است که در بادرنجبویه برگها بویی شبیه لیمو دارند که در گل اروانه این بو اصلاً به مشام نمی رسد.

گیاهشناسی :

بادرنجبویه گیاهی است پایا و پرشاخه و پرپشت به ارتفاع ۳۰ تا ۸۰ سانتی متر و بسته به شرایط اقلیمی بیشتر و یا کمتر هم می شود. منشا آن شرق مدیترانه و جنوب اروپا گزارش شده است و در اسپانیا تا قفقاز و در آسیای صغیر و ایران رویش دارد.

برگها قلبی شکل ، متقابل و دندانه دار با دندانه های فاصله دار از هم است. روی برگها را کرکهای ریز سفیدرنگی پوشانده است. طول برگها ۳ تا ۶ سانتی متر است و عرض آنها هم ۳ تا ۴ سانتی متر. رنگ برگها معمولا در سطح فوقانی سبز تیره و در سطح تحتانی سبز روشن است و هنگامی که در دهان گذاشته شوند باعث خشک شدن دهان و ایجاد مزه ی گس می شود که به خاطر دارا بودن تانن است. برگها دارای رگبرگهای برجسته و ظاهری ناصاف هستند.

ساقه ها همانند سایر گیاهان خانواده نعناعیان چهارگوش و مستقیم هستند و به ندرت اتفاق می افتد که به صورت خوابیده روی زمین قرار بگیرند (که در گیاهان جوان این اتفاق بیشتر است).

ریشه ها به رنگ قهوه ای و از روی استولونها خارج می شوند. گلها در خرداد تا اواسط مرداد و در زاویه بین برگها ظاهر شده و دارای رنگهای سفید یا گلی هستند و به تعداد ۶ تا ۱۲ تایی در محور برگها ظاهر می شوند . کاسه و جام آن دارای دو لوب است که لوب بالایی دارای دو لوب و لوب تحتانی دارای سه لوب است. بر روی کاسه ی گل ۱۳ رگه قابل تشخیص است. پرچمها دی دینام ( ۲بزرگ و ۲ کوچک) هستند و میوه ی چهارفندقه ای قهوه ای رنگ دارد.

نیازهای اکولوژیکی :

در طول رویش به هوای گرم و نور کافی نیاز دارد. بذرها در دمای ۱۰ درجه سانتی گراد جوانه می زنند و درجه حرارت مطلوب برای رشد آن ۲۰ تا ۲۲ درجه سانتی گراد است. برای مدتی می تواند سرماهای شدید تا ۲۰- درجه را هم تحمل کند ولی اگر گیاه مسن باشد این دماها برای آن مضر خواهد بود.

کمبود نور سبب کاهش رشد و مواد موثره و کیفیت و کمیت اسانس میشود. بادرنجبویه در هر نوع خاکی قادر به رویش است ولی خاکهایی با بافت متوسط و غنی از ترکیبات کلسیم و مواد و عناصر غذایی برا ی رویش آن مناسب است. pH مناسب آن بین ۸/۴ تا ۸ می باشد.

ترکیبات شیمیایی :

برگ ملیس دارای یک ماده تلخ ، تانن، کامفر ، قندهای مختلف، مواد رزینی، مواد پکتیکی و ۱/۰ تا ۲۵/۰ (گاهی ۷۵/۰) درصد اسانس است که ماده موثره آن به حساب می آید. اسانس ملیس مایعی بیرنگ یا به رنگ زرد روشن تا مایل به خاکستری است که دارای بویی بسیار مطبوع شبیه لیمو می باشد که اگر این اسانس از برگ گیاه قبل از گلدهی گرفته شده باشد این بو محسوس تر است. مهمترین ترکیبات تشکیل دهنده ی اسانس هم سیترال ، سیترونلال ، ژرانیول و لینالول هستند. ادامه مطلب

logo-samandehi