- صفحه 5 از 18 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

بایگانی2010

تولد طفل

تولد طفل

تولد طفل

سابقاً در اردبیل زایشگاه و بیمارستان نبود و زایمان ها در خانه ها صورت می گرفت قابله های تحصیلکرده  مثل امروز وجود نداشت و به جای آنها زنان سالخورده بنام ماما که در عوض تحصیلات تجربیاتی در کار خود داشتند در امر زایمان دخالت می نمودند.
رسم معمول آن بود که چون درد زایمان شروع می شد کسانی بسراغ ماما می رفتند و او را بخانه می آوردند. در این میان زن های دیگر وسایل لازم را فراهم می کردند و خانه را برای ورود تازه مولود آماده می ساختند.
وسایلی که آن روز برای زایمان مورد نیاز بود و با وسایل کنونی تفاوت زیادی داشت. امروز یک بانوی باردار در حالیکه بطور طبیعی روی تختخواب می خوابد وضع حمل می کند ولی در گذشته این کار بطور نشسته صورت می گرفت. برای زایمان دستگاهی فراهم می کردند که بنام «دره»( برای تلفظ صحیح کلمه آنرا با حروف فرانسه و بدین شکل Duree تلفظ فرمائید. ) معروف بود و آن نشیمن گاهی بود بکشل اجاق که بانوی حامله مثل صندلی روی آن می نشست. در زیر دره پارچه ای گسترده بود که مقدار زیادی خاکستر الک شده در خانه ها بود در می آوردند. این خاکستر از تپاله و پهن بود و برخاکستر زغال و چوب مزیت داشت قابل توجه است که خود دره را هم غالباً از «کرمه»(کرمه را با فتح اول و سر سوم و سکون دوم و چهارم تلفظ فرمائید. در دهات اردبیل رسم است که پهن حیوانات را در فصل زمستان در گوشه ای از کوچه می ریزند. این پهن بر اثر آمد و شد چهار پایان و انسانها سفت و سخت می شود. در بهار آنرا با بیل بصورت قطعاتی جدا می کنندو در جلوی آفتاب خشک می نمایند و آنرا کرمه می خوانند و برای سوزاندن بکار می برند.) ترتیب می دادند.
در کنار دره طشتی با آفتابه ای پر از آب نیم گرم می گذاشتند و نیز یک لنگه کفش و یک عدد قیچی و مقداری نخ حاضر می کردند. چون زائو از وضع فارغ می گشت او را بر تختخواب منتقل کرده می خوابانیدند و بلافاصه طفل را با آب شستشو می دادند و بر روی لنگه کفش نافش را می بریدند و با لباس هائی که قبل از تولد آماده داشت پوشانیده نزد مادرش قرار می دادند. وقتی نوزاد بدنیا می آید اگر پسر بود قابله کلمه یا «محمد» (ص) و اگر دختر بود لفظ یا «فاطمه» (ع) ادا می کرد واین گفتار او اعلامی بود بر اینکه نوزاد پسر یا دختر است و کسانی که در اطراف بودند و بی صبرانه پسر یا دختر بودن مولود را انتظار می کشیدند با این گفتار از جنسیت نوزاد آگاه می گشتند.
در نظر اکثریت مردم اردبیل نوزاد پسر بیش از دختر موجب شادی و خوشحالی والدین می شد زیرا برقراری نسل را که امروز بنام «ژن جاویدان» عنوان می کنند از طریق فرزند ذکور میسر می دانستند. این بود که قابله یا کسان دیگر غالباً پسر بودن مولود را به پدر و کسان نزدیک وی مژده می بردند و بسته به مقام خود و امکانات آنها هدیه و جایزه دریافت می داشتند.
هنگامی که ماما ناف نوزاد را می برید حاضرین مجلس هر یک به تناسب وضع خود مبلغی بنام «گوبک پولی» (در زبان ترکی آذربایجانی ناف را گوبک می گویند و تلفظ آن به حروف فرانسه چنین است Gueubak) یعنی وجهی که به یمن و مبارکی بریدن ناف است بدو هدیه می کردند و در روزهای بعد هم که کسانی بدیدن زائو می آمدند چنین پولی به ماما می دادند.
برای آنکه ضعف زائو را جبران کنند چیز مقوی و گرم به او می خورانیدند و این خوراکی گاهی کره آب شده قاطی با عسل و در بیشتر خانه ها کاچی بود که آنرا در محل «قویماق» می گویند. بعضی نیز کشمش کوبیده را در روغن سرخ کرده بدو می دادند.
اولین خوراکی که بنوزاد می دادند چند قطره آب جوش نیمگرم و سپس مقدار بسیار ریز و کوچک کره بود و پس از یکی دو روز که بدین طریق می گذشت مادر از پستان خود بدو شیر می داد.
لباس نوزاد را بخصوص در نخستین زایمان او کسان زائو می فرستادند. این کار تشریفاتی داشت و معمولاً بعد از زایمان و تقریباً یک هفته بعد صورت می گرفت ولی تا آن روز با لباس هائی که خود بانوی حامله یا عمه های نوزاد قبل از وضع حمل تهیه کرده بودند نوزاد را می پوشاندند.
مراقبت زائو در ده روز اول بعد از زایمان بر عهده کسان وی بود و در درجه اول مادر و گرنه خواهر بزرگ او این وظیفه را بر عهده می داشتند. زائو در این ده روز باید در رختخواب بماند و از حرکت و سرما بپرهیزد تا از ابتلا به بیماری های دیگر مصون ماند. در بعضی از خانواده های دهاتی منش سیخ کباب و پیاز درسته ای هم زیر سر زائو یا گاهی بر بالای در ورودی اطاق زائو می گذاشتند تا مادر و فرزند را از «آل» و شیاطین محافظت کنند. بدین طریق نوزاد تحت مراقبت قرار می گرفت ولی کار دیگری هم لازم بود تا او را از چله دیگران حفظ نماید.
چله عبارت است از نحسی و سنگینی ای که مانع به مقصود رسیدن آدمی می شود و بدین وسیله زیان می رسانند و در مورد نوزاد موجب بیماری، عدم رشد، چشم بد و ای بسا مرگ او می گردد و این است که وقتی مهمانی به عیادت زائوئی می آمد قبل از ورود او طفل را از اطاق بیرون می بردند و پس از ورود مهمان او را بداخل اطاق می آوردند تا هنگام ورود مهمان نوزاد در اطاق نباشد و سنگینی او عاید این نگردد.
طفل را کم کم بقندان عادت می دادند و قنداق قطعات چیت یا کهنه هائی بود که بشکل مثلث می دوختند و برای آنکه رطوبت ادرار طفل از آن نگذرد چند تکه پارچه را روی مشمعی به همان شکل قرار داده طفل را در آن می پیچیدند و روی آن چلوار یا پارچه تمیز تری می گرفتند. در زمان های سابق مثلاً چهل سال پیش از این مشمع پیدا نمی شد و لذا نظافت او به مراقبت بیشتر احتیاج داشت. برای آنکه ادرار بچه و کهنه های قنداق، ران ها و پاهای او را زخمی نکنند مقداری خاک نرم و الک شده در آن می ریختند و گاهی پیه حیوانی بر پاها و ران های او می مالیدند.
مدت قنداق کردن بچه ها فرق داشت. در مورد اطفال ضعیف گاهی تا دو سالگی بلکه بیشتر طول می کشید ولی اطفال قوی و زود رشد در حدود یکسال در قنداق می ماندند. طبعاً سردی و گرمی هوا بویژه خوب گذشتن یا سختی زمستان هم در آنها اثر می گذاشت.

یدی گجه و آدقویدی یا شب هفتم و نام گذاری:
یکی از مراسم مربوط به نوزاد هفتمین شب تولد اوست. در اردبیل این شب عنوانی دارد و معمولاً برای هر نوزادی برگزار می شود. در مراسم مخصوص امشب مکنت خانواده و کسان زائو اثر  می گذارد. بدین معنی اگر خانواده شوهر ثروتمند و زائو نیز پدر و مادر متمکن داشته باشد مراسم امشب مجلل و گرنه بطور عادی خواهد بود. بعد از ظهر روز ششم تولد لباس ها و هدایائی را که مادر و کسان زائو برای نوزاد تهیه کرده اند. بخانه او می آورند و شب را در معیت مهمانانی که دعوت شده اند در مراسم نامگذاری شرکت می کنند. در خانواده های متمکن این دعوت برای صرف شام است و مهمانی مجللی بشکرانه تولد نوزاد ترتیب می یابد. شام را گاهی از خانه پدری زائو می آورند ولی غالباً در خانه خود نوزاد تهیه می کنند.
نامگذاری نوزاد معمولا بعد از صرف شام صورت می گیرد و ترتیب آنچنان است که مسن ترین و با ایمان ترین فرد حاضر در مجلس ، نوزاد را بر روی دو دست می گیرد و ابتدا در گوش راست او اذان می گوید و نامی را که طفل در آینده بدان نامیده خواهد شد، بعد از اذان سه بار در گوش چپ وی اقامه می خواند و به همان طریق نام او را ادا می نماید.
پس از آنکه نام طفل گذاشته شد نفر سمت راست شخصی که طفل را در بغل دارد او را از وی می گیرد و پس از آنکه از روی او می بوسد با گفتن عبارت «مبارک است انشاءالله» طفل را بشخصی که در سمت راست وی نشسته است می دهد و او نیز بدان طریق عمل می کند و چون همه حاضران طفل را در بغل گرفته تبریک گفتند او را به مادرش می دهند.
گاهی برای یک طفل دو نام می گذارند بدین معنی که پدر نوزاد، برای آنکه پدر و مادرش فراموش نشود، نام پدر یا مادر خویش را به فرزند خود می گذارند و در این صورت این نام اصلی را توام با اذان و اقامه در گوش او می خوانند ولی بلافاصله اضافه می کنند. که ترا با فلان نام خواهند خواند و بیعی است که بیشتر اولین بچه هائی که بعد از فوت جد یا جده پدری خود بدنیا می ایند چنین وضعی پیدا می کنند.
در چهل پنجاه سال پیش نام های معمول فعلی مثل میترا، دارا، کورش ، کیوان و نظایر آنها معمول نبود و نام دومی که برای پسرها انتخاب می شد بابا بود زیرا تصور می کردند که برای رعایت احترام جد نباید نام او را با بی احترامی بر زبان آورد و مثلاً موقعی که آن طفل در آینده مورد طعن و لعن قرار گیرد حرمت صاحب اولیه نام از بین برود. از این رو او را به اسم بابا که در زبان ترکی آذربایجانی به معنی جد است، می خواندند منتهی اگر جد او حاجی بود او را «حاجی بابا» و اگر میرزا یا خان بود «میرزا بابا» یا «خان بابا» و در غیر این صورت ها «آقا بابا» می خواندند.

اون سویی:
روز دهم زایمان زائو باید حمام کند تا علاوه بر نظافت صوری از جهت شرعی نیز تطهیر گردد. در این روز نیز در بیشتر زایمان ها مخصوصاً در شکم اول تشریفاتی از قدیم اجرا می شود که آنرا «اون سویی» یعنی حمام روز دهم (در زبان ترکی آذربایجان «اون» به تلفظ فرانسوی on یعنی ده و سو sou به معنی آب است) می خوانند. در این تشریفات غالباً از هم سن های زائو و دوستان وی دعوت می نمایند و او را دسته جمعی به حمام می برند.
سابقاً که حمام ها عمومی بود آنرا «قوروق» می کردند. بدین معنی که مثلا با صاحب حمام در مقابل پرداخت وجهی قرار می گذاشتند که در چند ساعت معین که زائو در حمام است از قبول مشتریهای دیگر خودداری کند. در رختکن حمام وسایل پذیرائی از جای و شربت و شیرینی و غیره حاضر می کردند و از مهمانان پذیرائی می نمودند و برای تقویت زائو زرده تخم مرغ بدو می دادند و کوبیده زیره کرمانی و مغز گردو را با شهد عسل مخلوط کرده بر بدنش می کشیدند. وقتی زائو به خانه می رسید خوردنی های گرم و مقوی مخصوصاً کاچی به او می دادند و گاهی کره و عسل را در حرارت ملایمی آب کرده به وی می خورانیدند.
روز دهم وقتی زائو از حمام بر می گشت وظیفه ماما به پایان می رسید و حق الزحمه او که مقداری پول و پارچه خلعت و شیرینی و قند بود پرداخت می شد.
روز یازدهم زندگی خانوادگی زائو وضع عادی بخود می گرفت و او رختخواب را ترک کرده کم کم به کارهای خود می پرداخت ولی کسان وی تا روز چهلم هم مادر و هم نوزاد را آسیب پذیر می دانستند و از آنها بنحوی مراقبت می کردند.
ختنه سوران نوزادان پسر نیز مراسمی داشت. امروز چنین نوزادان را در ده روزه اول تولد ختنه می کنند ولی در اردبیل سابقاً آنها را در دو سه سالگی ختنه می کردند و بر خلاف امروز که اطباء بدان کار اقدام می کنند دلاک ها امر ختنه را مباشرت می نمودند.
در روز ختنه هم جشن می گرفتند و از دوستان و نزدیکان به ناهار دعوت می کردند. و دو سه روز پیش از آن نیز دست و پای طفل را حنا می بستند. امر ختنه معمولا بعد از ناهار صورت می گرفت و چون داروهائی که امروز برای بند آوردن خون استعمال می شود وجود نداشت دلاک از خاکستر الک شده استفاده می کرد و فوراً مقداری از آن بر روی زخم می ریخت و با پارچه ای می بست. روزهای دوم و سوم زخم را با مرهمی که همراه خود می آورد «پانسمان» می نمود و بعد از یک هفته که زخم التیام و بهبود می یافت اجازه حرکت و به حمام رفتن بدو می داد.
در مجلس ختنه نیز چای و شیرینی و میوه و شربت وسیله پذیرایی بود و نیز به شخص دلاک انعام هائی از طرف نزدیکان طفل داده می شود. روز آخر پدر خانواده حق الزحمه دلاک را با شیرینی و کله قند و گاهی پارچه ای بعنوان خلعت بدو می داد. در نظر پیشینیان آبله کوبی اطفال ضروری بود و معمولا بوسیله آبله کوبان سیار صورت می گرفت. در آن ایام به داری به معنای کنونی وجود نداشت و تلقیح اجباری معمول نبود بلکه خود خانواده ها آنرا لازم می دانستند و چون مرکز ثابت و موظفی برای این کار موجود نبود از اینرو کسانی آبله کوبی را شغل خود قرار داده و در کوچه ها با صدای بلند «چیچک دوگ دوره ن» ( با تلفظ فرانسه Tchitchak Deugduran یعنی کسیکه مایل است آبله کوبی کند.) آمادگی خود را اعلام می کردند و مادران نوزادان خود را بوسیله آنان تلقیح می نمودند. تلقیح آبله سن و موقع مخصوصی نداشت و صدای آبله کوب در کوچه غالباً موجب اتخاذ چنین تصمیمی از طرف پدر و مادر طفل می شد. وجه تسمیه آبله به ترکی هم قابل توجه است زیرا اینان آنرا به گل تشبیه کرده نام «چیچک» بدان داده اند و چیچک در این زبان به معنی گل می باشد.
ادامه مطلب

حسن احمدی گیوی

حسن احمدی گیوی

حسن احمدی گیوی

خلاصه : حسن احمدی گیوی متولد اول بهمن۱۳۰۶ در گیوی خلخال چشم به جهان گشود وی بعد از تحصیل در مدرسه ناصری خلخال گرچه مدارج دانشگاهی اش را تا اخذ مدرک فوق لیسانس فلسفه و علوم تربیتی پی می گیرد،اما قریحه ادبی و ذوق شعر و شاعری که از عنفوان جوانی در او متبلور بوده است،حسن احمدی گیوی را ترغیب به تحصیل در زبان و ادب فارسی می کند،آنچنان که دکترای خویش را با موضوع «دستور تاریخی فعل» و با راهنمایی دکتر محمد معین و بعد دکتر محمد مقدم به نگارش در می آورد و در سال ۱۳۴۴ از رساله دکترای خود دفاع می کند. او اکنون استاد بلند مرتبه ادبیات و چهره شناخته شده نزد ادیبان و مؤلفان و محققان زبان فارسی امروز است. و مؤلف بیش از پنجاه جلد کتاب در زمینه ادبیات فارسی است گروه : علوم انسانی رشته : ادیان خارجی تحصیلات رسمی و حرفه ای : – تحصیل در مدرسه ناصری خلخال – فوق لیسانس فلسفه و علوم تربیتی – دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران استادان و مربیان : از استادان وی میتوان به آقایان دکتر معین ، دکتر محمد مقدم و دکتر خیام پور اشاره کرد. هم دوره ای ها و همکاران : از همکاران حسن احمدی گیوی میتوان دکتر محمد استعلامی و دکتر نجفی اسداللهی را نام برد. فعالیتهای آموزشی : حسن احمدی گیوی بیش از چهارده فعالیت پژوهشی در موسسه لغت نامه دهخدا داشته و در دانشگاههای متعدد زبان و ادب فارسی تدریس کرده است. آرا و گرایشهای خاص : او درباره زبان فارسی دیدگاه های نو و تازه ای دارد.او معتقد است: «زبان فارسی یکی از زبان های مهم خانواده زبان های هند و اروپایی است، با وجود پژوهش های دامنه داری که در زمینه تاریخ زبان فارسی و زبان های ایرانی میانه و باستان انجام گرفته است، هنوز به درستی نمی دانیم زبان فارسی دنباله مستقیم کدام یک از زبان های ایرانی میانه است. او به محتوای سخن ایمان دارد تا قالبی که با آن شعری سروده شده باشد. «از حضرت محمد(ص) پرسیدند عقیده شما درباره شعر چیست. ایشان فرمودند: «شعر سخن است و سخن، خوب و بد دارد». اگر در شعر سعدی یک سخن سست دیدید، نمی توانید بگویید چون این سخن را سعدی گفته پس خوب است. حتی گمنام ترین شاعر هم می تواند سخن تازه و دلنشینی را بگوید. من از معدود معلمان ایران هستم که شعرهای سپید بسیاری را در حافظه ام دارم . من همانطور که به فردوسی و مولانا و حافظ عشق می ورزم به نیما، شاملو، فروغ، سهراب، دکتر شفیعی کدکنی و… هم احترام می گذارم. برای من قالب ها و الفاظ به منزله لباس است. اینها شخصیت مستقلی ندارند.» خطر تحریف آن نگاه قابل توجهی دارد: «من خطری که برای زبان فارسی احساس می کنم، خیلی مربوط به صدا و سیما و نهادهای مشابه نیست. اصل خطر به دلیل زبان های علمی دنیا است که با اختراعات فراوانی که صورت می گیرد و وارد مملکت می شود، این زبان علمی به سرعت با فارسی در آمیخته می شود. متأسفانه ما به دلیل کمبود بودجه تحقیقاتی برای اهل فرهنگ و تحقیق تاب مقاومت در برابر این هجوم گسترده نداریم. در نتیجه ما اینطور بی رحمانه تهدید می شویم. احمدی گیوی معتقد است که ادبیات معاصر ما نیز نخبگان بسیاری پرورانده، اما در کوران آثار بی محتوا گم شده است. «مردم آنقدر کتاب بد خوانده اند که طعم کتاب خوب را حس نمی کنند. در گذشته پدید آورندگان آثار جدی قوی تر بودند و با نویسندگان عامه پسند مبارزه می کردند. اما حالا کفه ترازو به نفع باری به هر جهت نویس ها سنگین شده است… جوائز و نشانها : – سه شنبه اول بهمن ماه دو سه سال پیش بود، مراسم بزرگداشتی به مناسبت هفتاد و پنجمین سالگرد تولد «دکتر حسن احمدی گیوی » استاد برجسته ادبیات فارسی در تالار بعثت باشگاه دانشگاه تهران برگزار شد. دوتن از برجسته ترین ادیبان ایرانی «دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی» و «دکتر حسن انوری» بانی این بزرگداشت در روز تولد دوست و همکار خود بودند، حرکتی زیبا و بدیع که نشان از صافی و صفای باطن آن دو استاد و ارزش و اعتبار « حسن احمدی گیوی » داشت. – انتخاب به عنوان نویسنده کتاب برتر سال ازسوی وزارت فرهنگ و ارشاد برای «دستور تاریخی فعل» چگونگی عرضه آثار : حسن احمدی گیوی در خلال سالهایی که در موسسه دهخدا مشغول بوده است زیر نظر استاد محمد معین مشغول به کار بوده و تحقیق و تفحص در زبان و ادب فارسی را به جد دنبال می کرد: «از سال چهل تا امروز یعنی حدود ۴۵ سال است که من در مؤسسه لغت نامه دهخدا کارمی کنم و ۲۴ جلد از ۲۲۲ جلد مجموعه لغت نامه دهخدا را من نوشتم. یعنی بیش از دیگر همکاران این مؤسسه، مجلدات لغت نامه را تألیف کرده ام.» با این حال احمدی گیوی مهمترین اثر خویش را همان دستور تاریخی فعل می داند.این کتاب مشتمل بر ۱۹۶۴ صفحه است.از دیگر آثار مهم احمدی گیوی کتاب «آیین پژوهش و مرجع شناسی» است: «آیین پژوهش و مرجع شناسی را به عنوان یک کتاب درسی و دانشگاهی تألیف کرده ام. زمانی که من در دانشگاه رشته ادبیات فارسی تدریس می کردم. شیوه تحقیق و مرجع شناسی را درچندین فصل برای دانشجویان تشریح کرده ام. شیوه مراجعه به منابع و مآخذ چیست؟ پیداکردن کتاب ها، آیین کتابداری، آیین نقطه گذاری، آیین تلخیص، یادداشت برداری ضمن مطالعه جزو مباحثی بودند که دراین کتاب توضیح داده شده است.» حسن احمدی گیوی اثری با عنوان زبان و نگارش فارسی نیز نگاشته و هدف از تدوین این کتاب را فراهم آوردن امکانی برای علاقه مندان به زبان فارسی می داند که با قواعد نگارش و خط فارسی و انواع نوشته ها از قبیل مقاله، داستان، رمان، گزارش، ترجمه و …بیشتر آشنا شوند. کتاب «از فن نگارش تا هنر نویسندگی» نیز یکی دیگر از تألیفات احمدی گیوی است.این کتاب بیشتر اثری درسی و دانشگاهی است و برای دانشجویانی که در رشته های غیراز ادبیات تحصیل می کنند، نوشتن و شیوه نگارش را توضیح می دهد. حسن احمدی گیوی شاعر نیز هست: «شعرهای من بیشتردر قالب کلاسیک سروده شده، البته شعر آزاد هم دارم اما شعر سپید اصلاً نگفتم و نمی توانم بگویم. اشعار من عموماً در قالب غزل نیست. درمجموعه دو – سه غزل دارم که این غزل ها هم به یاد عزیزانم سروده شده است. شعرهای من بیشتر یا قطعه هستند و یا قصیده. عموماً شعرهایم ملی و میهنی، سیاسی و اجتماعی و انتقادی و مبارزاتی و انقلابی اند. چه قبل ازانقلاب و چه در جریان انقلاب و چه بعد ازانقلاب اشعاری که سروده ام، همه را در یک جلد گردآوری کرده ام.» با این حال او به همه قالب ها ی شعری معتقد است و بر خلاف بسیاری از همنسلانش که در عرصه پژوهش ادب فارسی، سخن از شعر نو گفتن را بر نمی تابند. ادامه مطلب

مقبره شیخ جبرائیل کلخوران

مقبره شیخ جبرائیل کلخوران

مقبره شیخ جبرائیل کلخوران

آرامگاه شیخ امین الدین جبراییل پدر شیخ صفی الدین اردبیلی نیای پادشاهان صفوی در دو کیلومتری شمال شهر اردبیل در روستای شیخ کلخوران در بخش مرکزی شهر اردبیل واقع گردیده است. این آبادی، مقبره سید امین الدین شیخ جبرائیل – پدر شیخ صفی الدین اردبیلی- در محوطه وسیعی معروف به باغ شیخ به شکل چهار گوش بنا نهاده شده است و دارای رواق، ایوان و بخش اندرونی در دوحجره کوچک در دو سوی جنوبی بنای درونی می باشد.
می باشد. درب ورودی اصلی بنا از سوی شمال شرقی است و در جلوی درب ورودی ، یک ایوان به عرض ۳۰/۲ و طول ۲۰/۴ متر قرار دارد و در وسط آن عبارات “الله”، “محمد”، “یا علی مدد”، ودر طرفین آن با کاشی های کوچک فیروزه ای رنگ بیت زیر نوشته شده است:

مقبره شیخ جبرائیل کلخوران

مقبره شیخ جبرائیل کلخوران

“هر کسی کو به ادب دست برین درننهد         بی شک از پای درآید به یقین سر بنهد”
دورتا دور رواق کاشی کاری شده به طوری که هر قسمت با یک نوع کاشی و نقش جداگانه زینت یافته ودر سقف رواق، گچبری زیبایی به طرز مقرنس ترتیب داده نقاشی ها به رنگ های طلایی و قهوه ای و نارنجی سیر و نقش درختان، گلها و پرندگان مختلف بر روی آن دیده می شود.

گنبد این بقعه، دوپوش است که پوشش زیرین با کاسه کاری های و مقرنس های گچی بسیار زیبا مزین گشته و به شیوه دوران صفویه رنگ آمیزی و نقاشی شده این مقرنس کاری ها احتمالاً در زمان شاه عباس اول دوباره تعمیر شده است. دور تا دور داخل بقعه با کاشی های گوناگون کاشی کاری شده و در ارتفاع تقریبی ۸۰/۱ متر از کف بقعه در بالای قسمت کاشی کاری شده به خط زیبایی از گفتار مولا علی و قرآن مجید جملات وآیاتی نوشته اند. بالای این کتیبه ها تا نزدیک سقف، گچ کاری شده و نقاشی های زیبایی با رنگ های مختلف کشیده شده است. نمای خارجی بقعه درسوی مشرق بنا هم دارای سه درب و چهار پنجره و سه ایوان و طاق نمای کوچک است که کاملاً با نمای دیوار خارجی غربی بقعه قرینه است و روی دیوار، نام “الله”، “محمد” و “علی” باکاشی فیروزه ای رنگ نوشته شده است ادامه مطلب

logo-samandehi