- صفحه 9 از 13 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

بایگانی۱۳۸۹

گل گاو زبان

گل گاو زبان

گل گاو زبان

مقدمه

گاو زبان با نام علمی borago officinalis یکی از گیاهان دو لپه می‌باشد. گیاهی است علفی و یکساله که ارتفاع ساقه آن تا ۶۰ سانتیمتر می‌رسد ساقه آن شیاردار و خاردار می‌باشد. برگهای این گیاه ساده و پوشیده از تارهای خشن است. گلهای آن به رنگ آبی ، سفید ، بنفش و آبی می‌باشد. گاو زبان احتمالا از شمال آفریقا به نواحی دیگر راه یافته و امروزه در منطقه مدیترانه ، نواحی شمال آفریقا و قسمتهایی از خاورمیانه می‌روید. گل ، برگ و سرشاخه‌های گلدار آن به مصرف دارویی می‌رسد.

مشخصات گیاه شناسی

گل گاو زبان از گیاهان دارویی و دارای وغنی است که به علت خاصیت شفا دهندگی از مدتها قبل بخصوص در فرانسه شناخته شده بود. این گیاه دارای شاخه‌های تو خالی و آبدار است و ارتفاع آن به ۵۰ سانتیمتر می‌رسد. برگهای این گیاه نسبتا بزرگ و چین خورده به رنگ سبز تیره و تخم مرغی شکل نوک تیزاند که بطور متناوب بر روی ساقه گیاه قرار دارند. تمام سطح گیاه پوشیده از کرکهای سفید و منشعب است.گلهای این گیاه در انتهای ساقه قرار دارد و به رنگ روشن و ستاره‌ای شکل است. میوه این گیاه به شکل چهار فندق کوچک و به رنگ قهوه‌ای مایل به سیاه است.

ترکیبات شیمیایی

گل گاو زبان و برگهای آن دارای لعاب فراوان است. این گیاه دارای نیترات پتاسیم ، رزینها ، مالات کلسیم ، منگنز ، منیزیم ، اسید فسفریک و آلانتوئین می‌باشد.

خواص داروئی

مقوی روح و اعضای رئیسه بدن بوده، حواس پنجگانه یا بهتر بگویم، حواس هجده گانه آدمی را تقویت می کند.

شکم را نرم و کیسه صفرا را باز می کند، اخلاط سوخته سوداوی را از معده خارج و عوارض آن را از بین می برد.

جوشانده آن همراه با داروهای دیگر جهت سرسام(مننژیت)، برسام(ورم حجاب حاجز)، مالیخولیا، جنون و رفع حواس پرتی مفید می باشد.

جوشانده آن نشاط آور بوده، رنگ رخسار را باز می کند.

سینه را نرم می کند، تنگی نفس و درد گلو را شفا می دهد.

دلهره و وحشت را از بین می برد و غم و غصه را کم می کند و برای کسانی که با خود حرف می زنند سودمند می باشد.

جوشانده آن با عسل جهت تنگی نفس تجویز شده است.

جویدن برگ تازه آن جهت درمان جوش های چرکی دهان اطفال، برفک، سستی بیخ دندان و رفع حرارت دهان نافع است. مقدار خوراک گل آن دو مثقال تا پنج مثقال می باشد.

عرق گل گاوزبان جهت امراض سوداوی، وسواس و خفقان مفید است.

دارای منیزیم بوده و از سرطان پیشگیری می کند.

تحقیقات جدید بیانگر این مطلب هستند که عصاره آبی گل گاوزبان دارویی مؤثر و بی‌خطر برای درمان بیماران مبتلاء به اختلال وسواسی اجباری می باشد.

گل گاوزبان دارای موسیلاژ به میزان ?-? درصد، فلاونوئید ۱۵/۰درصد و آنتوسیانین با آگلیکون دلفینیدین و سیانیدین به میزان ۳۴/۱۳ درصد و به مقدار ناچیز آلکالوئید از دسته پیرولیزیدین است.

گل مرغوب گلی است که دارای دم سفید و گلبرگ های بنفش باشد. برگ های تازه گل گاوزبان دارای مقدار زیادی ویتامین C می باشد.

پس این گیاه دارای شوره نیست، عرق و ادرار را زیاد نمی کند. ادامه مطلب

شاه اسماعیل یکم

شاه اسماعیل یکم

شاه اسماعیل یکم

اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینی، و معروف به شاه اسماعیل یکم مؤسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماماً ایرانی، حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است

وی با رسمی‌کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام پس از حدود ۸۰۰ سال، تأسیس و تثبیت کرد. از وی اشعاری به ترکی آذربایجانی و به فارسی با تخلص «ختایی» برجای مانده‌است.

تبار

تبار اسماعیل به شیخ صفی‌الدین اردبیلی می‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود کوراکاترینا به این شرط با اوزون حسن ازدواج کرد که دین خودش را نگاه دارد هر چند متمایل به اسلام بود ولی تا آخر عمر از آزادی دینی بر خوردار باشد(این اولین اقدام در رعایت حقوق شهروندی محسوب می شد.) به همین دلیل به همراه خود یک کشیش و چند موعظه گر و ندیم مسیحی به همراه خود به ایران آورد و در شهر آمد یک کلیسا بنا کرد تا یک شنبه ها برای عبادت به کلیسا برود بعدها و با دست یابی اوزون حسن به بخش اعظم ایران و پایتختی تبریز کلیسای با شکوهی در تبریز ساخت و کشیشان و مبلغین مسیحی را به آنجا آورد در ارزنجان نیز که عمدتا ارمنی بودند دو کلیسا با نامهای سیمون و یحیا ساخت البته بنای این کلیسا ها به اوزون حسن نسبت داده شد.

کودکی

اسماعیل در ۸۶۶ در اردبیل دیده به جهان گشود.

پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود -که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ سر به زبان ترکی) خوانده می‌شدند برای جهاد علیه مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که با شروانشاهان وارد جنگ شود. سلطان یعقوب آق قویونلو در این جنگ به کمک شروانشاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

در فارس

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخر، فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند. در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

در اردبیل و لاهیجان

اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا سال ۹۰۵ (قمری) با مراقبت‌های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. ۶۷ همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم را آموخت.

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه‌ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخت.

بازگشت به اردبیل

قزلباشان به بهانه زیارت بقعه شیخ صفی الدین با کسب اجازه از کارکیا اسماعیل و مارتا را به اردبیل بردند هدف قزلباشها از این کار خروج از حیطه کارکیا بود. قزلباشان مارتا را به اردبیل فرستاده و خود به همراه اسماعیل به منطقه خلخال رفتند و نزدیک به سه ماه در روستاهای اطراف خلخال اقامت داشتند. ایشان در این مدت با خلفای خود در آناتولی ارتباط بر قرار کرده و از آنها می خواستند که ترکان قزلباش را جمع آوری کرده به ایران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به طرق مختلف از آناتولی وارد ایران شده به اردوی اسماعیل پیوستند .[۶]در این هنگام اسماعیل ۱۲ سال و یک ماه بیشتر نداشت. از وقتی که اسماعیل از لاهیجان بیرون آمده بود تا هنگامی که در ارزنجان اردو زد در خدود هفت هزار ترک آناتولی به اردویش پیوستند که بیشتر از نه قبیله زیر بودند:

۱-شاملو از تاتارهای زاویه شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام

۲-تکه لو از قبایل تکه در ناحیه جنوبی آناتولی

۳-قاجار از تاتارهای شمال و شرق آناتولی

۴-روملو

۵-قره مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه

۶-ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه

۷-ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی

۸-استاجلو از شرق آناتولی

۹-بیات از شرق آناتولی

علاوه بر این قبایل دستجاتی از قبایل مغول ساکن در نواحی تالش و سوادکوه نیز در اردوی اسماعیل بودند که در برابر ترکان در اقلیت بودند و “صوفیان تالشی نامیده می‌شدند.

تصرف آذربایجان

در سال ۸۷۹ هفت سران قزلباش در ارزنجان یک جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل برگزار کردند تا در مورد حرکت جهادیشان تصمیم بگیرند موضوعی که در این جلسه مطرح بود این بود که برای جهاد به گرجستان حمله کنند یا ایروان را بگیرند (دو منطقه مسیحی نشین که حاکمانشان از خاندانهای دیرین ایرانی و باز مانده از دوران پارتیان و ساسانیان بودند) عده این نیز پیشنهاد دادند به روستاهای اذربایجان حمله کنند و عده ای نیز بر این عقیده بودند مدت زمان بیشتری در ارزنجان بمانند که ترکان بیشتری به لشکر بپیوندند و سپس به آذربایجان حمله کرده آنجا را از آن خود کنند. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و شاه اسماعیل که به شجاعت و از جان گذشتگی مشهور بود بر شکوه خود میان وفاداران خویش افزود. سردار خردسال با بزرگواری از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در ناحیه شرور نزدیک نخجوان در گیری سختی بین الوند بیگ آق قویونلو و لشکر شاه اسماعیل رخ داد(۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) در این نبرد لشکریان شاه اسماعیل رشادت های فراوانی از خود بروز دادند و شعار تر کی “قربان اولدقم ٬صدقه اولدقم” سر داده اعلام جانفشانی در راه مولایشان اسماعیل می‌کردند سر انجام الوند بیک شکست خورد و به ارزنجان گریخت و شاه اسماعیل پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار ولایت شیعه که اتفاقا با آیین و افکار عمومی اکثریت اهل شهر تطابق داشت، اعلام کرد.(تبریز یکی از مهمترین پایگاههای محبین اهل بیت در آن زمان بود.) وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه.ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی و ملی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده‌است یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه‌ها برگرداند.

دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد که در اعتلا و پیروزی های چشمگیر آینده آن سلسه تاثیر به سزایی داشت.

ادامه مطلب

شهید مرتضی فخر زاده

شهید مرتضی فخر زاده

شهید مرتضی فخر زاده

مرتضی فخر زاده در ۹ فروردین ۱۳۳۴در روستای مارلیان شهرستان گرمی در استان اردبیل به دنیا آمد. قرآن و نماز را در خردسالی نزد پدرش (شاه علی) فرا گرفت. مادرش (گلی بهروزی جعفر قلی خانلو) در باره کودکی او می گوید: «در سه یا چهار سالگی با این که هنوز توانایی چندانی نداشت با ظرف پر از آب جلوی مسجد را آب و جارو می کرد و می گفت دلم می سوزد که مسجد کثیف باشد.»‌۱
دوره ابتدایی را در سال ۱۳۴۱ در مدرسه روستای مارلیان، شروع و تا کلاس چهارم ابتدایی را در آنجا گذراند. پس از کوچ خانواده، به همراه آنها به اردبیل رفت و به علت فقر مالی، کلاس پنجم را شبانه ادامه داد و روزها برای امرار معاش فرش بافی کرد. پس از فوت پدر،‌ مسئولیت اداره خانواده بر دوش او افتاد و به ناچار در کلاس اول دوره راهنمایی ترک تحصیل کرد ۲و به کارگری و قالی بافی پرداخت. ۳
با رسیدن به سن سربازی، با قرعه کشی از خدمت دوره سربازی معاف شد. ۴ فعالیت سیاسی – مذهبی مرتضی، به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی باز می گردد. او با تاسیس حسینیه زادگاهش،‌ هیئت عزاداری تشکیل داد و با جمع کردن جوانان، به نوحه خوانی در مسجد می پرداخت ۵ و همچنین اعلامیه های حضرت امام خمینی را به طور محرمانه ۶ تهیه و پخش می کرد.
نقل می کنند که عده ای می خواستند در مراسم عزا داری در مسجد، شاه را دعا کنند که مرتضی مخالفت کرد و سیم برق را می کشید تا صدای بلند گو قطع شود. درجه داری که در مجلس حضور داشته او را لو داد و ساواک او را در حالی که با صدای بلند علیه شاه شعار می داد دستگیر و زندانی کرد همه فکر می کردند که اعدام خواهد شد، ولی بعد از حدود بیست و سه روز شکنجه با وساطت حجت السلام مروج و یکی از بستگانش از زندان آزاد شد. وقتی به خانه آمد صورتش خونی و باد کرده بود. علت را که جویا شدند، گفت: «در زندان گفته بودند که به امام خمینی توهین کنم ولی به آنها گفتم اگر مرا بکشید این کار را نخواهم کرد.» ۷
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، با دایر کردن کلاسهای قرآن برای جوانان و تشکیل پایگاه بسیج در زادگاهش فعالیتش را ادامه داد. پس از مدتی در سال ۱۳۵۹ از سوی مسئولین سپاه پاسداران انقلاب اردبیل جهت عضویت درسپاه از او دعوت به عمل آمد. پس از پیوستن به سپاه ۹ ابتدا در واحد عملیات و بعدا مسئول حفاظت بیت و شخص نماینده ولی فقیه در اردبیل (حجت الاسلام مروج) مشغول به کار شد.۱۰ علاقه اش به کار چنان بود که اول صبح به بیت می آمد و دیر وقت هم به پایگاه بسیج می رفت.
پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، ‌به خاطر مسئولیت حساسش در پشت جبهه مانع حضور وی در جبهه می شدند، ولی مرتضی، خصوصاً بعد از دیدارش از دزفول، بارها به جبهه رفت. او که صبرش در برابر مشکلات، زبانزد همه بود مواقعی که مانع اعزامش به جبهه می شدند به شدت عصبانی و ناراحت می شدند.
مرتضی علی رغم مخالفت خانواده، با دختری که با خانواده اش در همسایگی آنها زندگی می کرد و از اوکوچک تر بود – به طوری که از زمان کودکی مرتضی از او نگه داری می کرد – ازدواج کرد . مراسم ازدواج با سادگی تمام و با مهریه دو هزار و سیصد تومان انجام گرفت. آنها از این وصلت، ‌صاحب فرزند پسری شدند. مادرش نقل می کند:«یک روز دیدم مرتضی در اطاق با فرزندش خلوت کرده و اسلحه کمری را به او داده و سنگر می گیرد. در مورد پر بودن اسلحه تذکر دادم.» در جوابم گفت: «من دیر یا زود شهید می شوم می خواهم پسرم رزمنده شود.»
زندگی مشترک مرتضی، چندان طولی نکشید و او به خاطر خواسته های همسرش که خواستار استعفای او از سپاه و عدم حضور در جبهه بود ،‌به ناچار در حالی که پای مجروح و عصای زیر بغل به دادگاه رفته بود، با طلاق از او جدا شد.
علاقه او به جبهه چنان بود که وقتی برای مرخصی به خانه می آمد، مریض می شد. ودر جواب مادرش که از او می خواست چند روزی را برای بهبودی حالش مرخصی بگیرد، اظهار می داشت: «من وقتی در خانه هستم مریض می شوم و در جبهه اصلاً مریض نیستم .» ۱۳
مرتضی در دو عملیات خیبر و بدر، مجروح شد. یکی از همرزمانش نقل می کند: وقتی برای عملیات خیبر به جبهه اعزام می شدیم مستقیما از دفتر کار سوار اتوبوس شدیم و با اینکه هوا به شدت سرد بود ما لباس آنچنانی نداشتیم. من بادگیرم را به مرتضی دادم ولی او از فرط خوشحالی شرکت در عملیات، آن ار قبول نکرد.»
در عملیات خیبر طوری مجروح شده بود که بخش قابل توجهی از گوشت پایش را ترکش برده بود. ولی پس از مدت کوتاهی بدون توجه به اصرار خانواده در حالی که هنوز التیام نیافته بود به منطقه عملیاتی بازگشت. او مجروحیت را از اقوام پنهان می کرد.
مرتضی از خصوصیت بارزی برخوردار بود. از جمله، انضباط در کار، به طوری که در ماموریتها سوزن و نخ و دکمه به همراه داشت. ۱۵ شجاع و نترس بودن، ‌رفتار احترام آمیز با مردم، ‌صبوری در برابر مشکلات و تقوی از دیگر ویژگی های مرتضی بود. حجت الاسلام مروج (امام جمعه اردبیل) بارها گفته اند که «فخر زاده از نماز شبش غفلت نمی کرد» احترام آمیز بودن برخوردش با افراد و با هیچ شوخی، میانه نداشتن از جمله ویژگی های اخلاقی او بود.
علاوه بر حضور در صحنه های سیاسی و نظامی، ‌از مطالعه غافل نبود و به تفسیر قرآن و نهج البلاغه و نهج الفصاحه و تاریخ انبیاء و امامان، علاقه داشت. ۱۷ حتی فراگیری جامع المقدمات را نزد یکی از روحانیون شروع کرده بود. ۱۸ علاوه بر این، به سرودن شعر و نوحه خوانی علاقه ویژه ای داشت. چند روز قبل از عملیات کربلای ۵ شعرش را برای همسنگرانش می خواند که مضمون آن از باور قطعی او به شهادت قریب الوقوع حکایت داشت. همسنگرانش نیز به این باور رسیده بودند که مرتضی شهید خواهد شد. ۱۹ زمانی که عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه شروع شد، گردان المهدی – که مرتضی فرماندهی آن را بر عهده داشت – به همراه دو گردان دیگر برای کمک به لشکر ۳۱ عاشورا از منطقه چنگوله به منطقه شلمچه اعزام شدند تا پس از سازماندهی وارد عمل شوند. برای استقرار گردان، لازم بود موانع طبیعی مانند خار، بوته و علفهای هرز برداشته شود که مرضی داوطلب شد و به همراه گردانش کار را شروع کرد.
همرزمش می کوید: «پس از اتمام کار، با مسئول تدارکات به محل رفتیم. مرتضی از شدت خستگی خوابیده بود قرار گذاشتیم که گردان دیگری را برای عملیات، اعزام کنند که مرتضی متوجه موضوع شد و مصرانه خواستار عزیمت گردانش برای عملیات شد.»پس از جلب موافقت، گردان المهدی – که از آخرین گردانهای عمل کننده در عملیات کربلای ۵ بود – وارد عملیات شد. مرتضی در زمان حرکت گردان به جلو، در پشت دریاچه ماهی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. ادامه مطلب

logo-samandehi