بزرگان اردبیل Archives - صفحه 10 از 20 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

مطالب منتشر شده در دسته ی "بزرگان اردبیل"

استاد نادعلی همدانی

استاد نادعلی همدانی

استاد نادعلی همدانی

گفت وگو((ایران))

با استاد نادعلی همدانی

نادعلی همدانی متولد ۱۳۱۲ اردبیل است و تاکنون نزدیک به ۳۵ اثر از رمان تاریخی تا نمایشنامه و بیوگرافی و مجموعه داستان اعم از تألیف و ترجمه، منتشر کرده است. رمان ولگرد اولین اثر او که یک رمان تاریخی است درسال ۱۳۳۱ منتشر شد. «پدرم ستارخان»، «حماسه بابک خرمدین» ، «مدرس، سی سال شهادت»، «پیشگامان استقلال ایران»، «درد عشقی که مپرس» عناوین بخشی از دیگر آثار او است. نادعلی همدانی سال ها در نشریاتی چون، کیهان و اطلاعات به عنوان نویسنده و خبرنگار کار کرد و بعد ها وارد تلویزیون شد و تله تئاترهای بسیاری نوشته است.

آقای همدانی چرا حوزه کارتان اینقدر وسیع است. تألیف ، ترجمه، رمان تاریخی، داستان، نمایشنامه، خاطرات…
من شخصاً دوست داشتم فقط داستان نویسی را دنبال کنم. وقتی از اردبیل در سال ۱۳۳۰ برای مجله علمی مهدی آذریزدی در ۱۲ شماره داستان دنباله دار نوشتم. از من خواست ادامه بدهم و داستان را در ۵۲ شماره تمام کرد که سال بعد به نام «ولگرد» در قالب یک کتاب منتشر شد. بعد از دیپلم هم در کیهان شروع به کار کردم و از سال ۳۶ در اطلاعات بانوان که سردبیرش ایرج مستعان بود. داستانهای تاریخی نوشتم. «پریسا» ، «سوگند» و «زیبای سرخپوش» حاصل کارمن در آن سال هاست.
پیشگامان استقلال» هم گویا در ردیف آثار تاریخی شما جای می گیرد؟
این کتاب در واقع مجموعه هفت قصه تاریخی است. از ابومسلم خراسانی تا حمزه سیستانی را در قالب داستان کوتاه نوشته ام. سیاه جامگان خونخواهان، سند باد، استاذسیس، هاشم المقنع، مبارزان آن سوی رود، عناوین این داستان ها هستند، نقاب دار نخشب (المقنع) و دلاور سیستانی (حمزه سیستانی) جزو آخرین قهرمانانی بودند که برای استقلال ایران با عرب ها می جنگیدند. بعد دوره بابک خرمدین است که ۲۲ سال طول می کشد. بعد دوران یعقوب لیث و سامانیان است که دولت های ایران شکل می گیرند.
شیوه استفاده شما از منابع چگونه است یعنی چقدر به روایت تاریخ و فا دارید و چقدر موضوع داستانها ، زاده تخیل شماست؟
من معمولاً هسته اصلی داستان را از منابع تاریخی می گیرم و بیشتر حوادث و رویدادهای داستان ، زاده تخیل من است. چون پیرامون هر شخصیت تاریخ بیش از چند صفحه نظر نمی دهد. وقتی مثلاً تاریخ کرمان باستانی پاریزی را می خواندم دو تا قصه براساس کتاب ایشان نوشتم.

مقدس اردبیلی

احمدبن محمد اردبیلی - مقدس اردبیلی

احمدبن محمد اردبیلی – مقدس اردبیلی

داستانهایی از زندگی فقیه محقق مقدس اردبیلی (قده) (۱)

در باره مرحوم مقدس اردبیلی بیش از بیست داستان و کرامت و حکایت و سلوک اخلاقی و .. . در زیست‏نامه‏ها نقل شده است . برخی از داستانها را چند نفر از علما در کتابهایشان به شکلهای مختلف نقل کرده‏اند، که توجه خوانندگان را به برخی از آنها جلب می‏کنیم:

تواضع

«زهد او به مرتبه‏ای بوده است که نقل می‏نمایند قافله زوار به نجف اشرف وارد شد . یکی از اهل قافله به آخوند برخورد و او را نشناخت و تکلیف نمود که رخوت (۲) چرکن (۳) شده می‏خواهم که برای من بشویی و قبول فرمود و جامه‏ها را گازری (۴) نمود و آورد . در آن حال صاحب جامه آخوند را شناخت و مردم توبیخ او بر این عمل می‏نمودند و او زبان به معذرت گشاد . آخوند فرمود که، حقوق برادران مؤمن بر یکدیگر زیاده از آن است که جامه او را بشوید، چرا معذرت می‏خواهی؟» .

اخلاص

«مولانا عبدالله شوشتری (ره) که از جمله تلامذه اوست نقل می‏فرموده که، در ایامی که در خدمت او در نجف اشرف درس می‏خواندیم مکرر چنین می‏شد که در مدرس با او مباحثه می‏کردم و او ساکت می‏شد و من و حضار مدرس گمان می‏کردیم که او ملزم شده است . و من در بعضی از مجالس، مذکور ساختم که در فلان مسأله و فلان مسأله آخوند را ساکت کردم . این خبر به آخوند رسید . روزی فرمود که امروز می‏خواهیم که به اتفاق شما به صحرای نجف برویم . چون در خدمت او روانه شدم و خلوت شد، فرمود که: در فلان مسأله و فلان مسأله من چنین گفتم و تو چنین گفتی و من چون دغدغه می‏کنم در مناظرات علمی که مبادا به مراء و جدال منتهی شود، ساکت شدم و سکوت من از راه عجز از جواب نبود، بلکه اگر خواهی جواب آن سخنان را اکنون به تو بگویم . پس من سخنانی را که گفته بودم اعاده کردم و او همه را جواب فرمود . پس فرمود که، چون به من رسید که تو می‏گفتی که آخوند را ساکت کردم و حق با من بود، دغدغه کردم که مبادا سکوت من، اغراء بر جهل و سبب رسوخ تو بر غلط باشد . لهذا، خلوت کردم و تو را آگاه گردانیدم» .

یاری بیچارگان

«سید نعمت‏الله در کتاب انوار نعمانیه گفته ـ و در منتهی المقال هم مذکور است ـ که در سالهای گرانی و قحطی مال خود را بر فقرا قسمت می‏نمود و در نزد خود به قدر سهم یکی از فقرا می‏گذاشت و در بعضی از سالها چنان اتفاق افتاد که همین عمل را کرد . پس، زوجه‏اش به غضب آمد و گفت که مال ما را به فقرا انفاق می‏نمایی و اولاد خود را گرسنه می‏گذاری؟ پس، آن بزرگوار متعرض او نگشت و به مسجد کوفه برای اعتکاف رفت . چون روز دوم برگشت، مردی به در خانه‏اش آمد با چهارپایانی که بر پشت ایشان بار بود از گندم خوب صاف شده و از طحین ـ یعنی آرد نازک بسیار خوب ـ پس، آن مرد به زوجه مقدس گفت که، صاحب خانه در مسجد کوفه به اعتکاف اشتغال دارد و این غله و بارها را برای شما فرستاد . چون مقدس از اعتکاف مراجعت فرمود، زوجه‏اش به او خبر داد که این طعام را که با اعرابی [برای‏] ما فرستادی بسیار طعام نیکویی بود . پس، مقدس اردبیلی خدای را حمد نمود» .

بخشش عمامه

«طریقه او در مأکول و مشروب این بوده که در هر وقت آنچه از ممر حلال برای او به هم می‏رسیده، آن را صرف می‏نموده و می‏فرموده که از جمع بین احادیث و روایات مختلفه چنین مفهوم و مستفاد می‏گردد که، اگر حق تعالی وسعت داده باشد، باید که آدمی ذخیره ننماید و صرف نماید و اگر تنگی رو دهد باید که آدمی نیز قناعت نماید . لهذا، گاهی شیعیان از روی اخلاص لباسهای نفیسه برای او به هدیه می‏آورده‏اند، قبول می‏فرمود و رد نمی‏کرده و آنها را صرف می‏نموده . و مکرر روی می‏داده که مندیل تمام زر بسیار نفیس را که برای او به هدیه آورده بودند بر سر می‏بسته و از خانه بیرون آمده و به زیارت آن حضرت می‏رفته و در راه مؤمنی برمی‏خورده که عمامه نداشت، مندیل را به دو نیم می‏کرده و نصف آن را به آن مؤمن و نصف دیگر را خود بر سر می‏بسته . پس، به مؤمن دیگر برمی‏خورده و باز چنین می‏کرده تا چون به خانه عود می‏کرده، قلیلی از آن مندیل بر سر او باقی بوده است» .

«از سخاوت مقدس اردبیلی چیزی است که سید جزایری در انوار نعمانیه نوشته است که مقدس اردبیلی طریقه‏اش آن بود که عمامه بزرگی بر سر می‏گذاشت و چون از خانه بیرون آمدی، دو ذرع کمتر یا بیشتر از آن عمامه پاره کردی و به فقرا و برهنگان دادی، به نحوی که تا منزل مراجعت کردی عمامه او یکسر یا بیشتر تمام می‏شدی» .

«گویند که عادت مولانا بر آن بود که می‏پوشید از جامه هر چه از حلال باشد؛ خواه پرقیمت باشد یا ارزان . و هر گاه کسی به آن بزرگوار جامه نفیسی هدیه می‏کرد، قبول می‏فرمود و می‏پوشید و مکرر اتفاق می‏افتاد که عمامه گران‏بها به ایشان تقدیم کرده بودند که معادل بوده با زر خالص . چون به زیارت مشرف می‏شده، هر سائلی که چیزی از ایشان می‏طلبید قطعه‏ای از آن را پاره می‏کرد و به او می‏داده تا آنکه باقی می‏مانده بر سر ایشان مقدار ذراعی که به خانه مراجعت می‏نموده» .

مرحوم بیضاء اردبیلی

 مرحوم بیضاء اردبیلی

مرحوم بیضاء اردبیلی

مرحوم میرزا صادق متخلص به بیضا از شعرای معاصر اردبیل است اوشغل تجارت داشته و در عین حال طبع شعر قوی و مطالعات زیادی داشته است اشعارش غالبا به زبان ترکی و در مدایح و مراثی اولیای دین وخاندان امامت شیعیان است درگفته هایش ذوق عرفانی به چشم می خورد مجموعه اشعار وی تدوین نگردیده و به گفته یکی از نوادگانش خود بیضا در ایام بیماری مشرف به موتش سروده هایش راکه با مرکب نوشته بوده است در ظرف آبی ریخته و شسته است با اینحال جسته گریخته از اشعار او در یادداشتهای دیگران باقی مانده است.

شعری جالب و چاپ نشده از مرحوم بیضای اردبیلی

تا آتش اشراره حسین خیمه سی یاندی
گون باتدی،عدویاتدی،شفق قانه بویاندی
فریاد وفغان جوهر ذراته داغیلدی
آوای حسین وای اودی هریاندا عیاندی
بوماتم عظماییده لاهوتیله ناسوت
حیراندی ،پریشاندی و انگشت به دهاندی
تنهانه قراپوش اولوب کعبه بوغمده
ناقوس کلیساده ده فریادوفغاندی
خون حق وناحق توکولوب کرببلایه
شرحی مرج البحرولایلتقیاندی
تکفیرایلمه گردیسم الله حسین دور
واللهی وبالله ، اوهمین وبوهماندی
من چکمرم ال دامن شاه شهدادن
شاه شهدا دامنی مافوق جناندی
ای کاش اولا بیضا سرکویینده غباری
هرچندکی بیضاید بیضای زماندی

logo-samandehi