مراسم و آئین ها Archives - صفحه 3 از 12 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

مطالب منتشر شده در دسته ی "مراسم و آئین ها"

ماه مبارک رمضان در اردبیل

ماه مبارک رمضان در اردبیل

ماه مبارک رمضان در اردبیل

نزدیکی‌ های غروب بوی خوشایند انواع غذاهای سنتی ویژه افطاری از خانه ‌های محلات و کوچه ‌های مختلف شهر به مشام می‌ رسد. تمهیدات ویژه ماه مبارک رمضان که از چند روز مانده به فرا رسیدن این ماه آغاز می شود. در خانه ها هیجان و شور و شوق عجیبی برپا می شود و مقداری از مایحتاج مربوط به این ماه مبارک، تهیه و یا پخته می شود.در ایام مانده به رمضان، عده ای بنابر نذر یا تکلیف ادای روزه را به جای می آورند، ریش سفیدان محلات هم چند روز مانده به ماه مبارک رمضان، مساجد را برای عبادت آماده می کنند، نظافت عمومی مساجد، غبار روبی و عطر افشانی مساجد با کمک جوانان محل از جمله این کارها است.

مادر بزرگان اردبیلی چند روزی مانده به این ماه مبارک به تکاپو می ‌افتند تا لوازم و مواد لازم برای تهیه انواع خوراک مخصوص سفره ‌های افطاری و سحری را فراهم کنند، دادن برنج به آسیاب به منظور تهیه فرنی، درست کردم انواع مربا از قبیل مربای گل محمدی (قزل گول)، بالنگ و پسته و نظایر اینها از عمده کارهایی است که کدبانوان سالخورده اردبیلی از گذشته‌ های دور قبل از فرا رسیدن ماه رمضان انجام می ‌دهند. اغلب خانواده ‌های اردبیلی در این ماه سعی میکنند تا نان تازه و گرم سنتی به ‌ویژه سنگگ، بربری و یا فطیرهای محلی را تهیه و در افطار با چای شیرین و عسل و سرشیر محلی، در کنار غذاهای دیگر میل ‌کنند. در منازل، ساعاتی مانده به افطار، مادر خانه مقدمات افطاری را فراهم می کند. در اغلب خانه ها، فرنی و مربای گل، جزو لاینفک سفره ها را تشکیل می دهد.

فرنی، غذایی است که با آرد برنج و شیر محلی می‌پزند و در افطار قبل از غذای اصلی با مربا به ‌ویژه مربای گل صرف می‌شود، بطور معمول آش دوغ نیز یکی از عناصر تشکیل دهنده سفره افطاری است.زولبیا، بامیه، گز، سوهان و پشمک در ماه رمضان در اردبیل مشتریان زیادی دارد و شیرینی‌ فروشی ‌ها بیشتر به پخت این شیرینی ‌جات می‌ پردازند. ادامه مطلب

روشن کردن آتش – چهار شنبه سوری

روشن کردن آتش - چهار شنبه سوری

روشن کردن آتش – چهار شنبه سوری

یکی از مراسمات مهم این روز، روشن کردن آتش و پریدن از روی آن می باشد. روایت های زیادی در مورد این مراسم وجود دارد. بعضی، به وجود آمدن این رسم را به زمان زرتشت پیامبر نسبت می دهند و بعضی آن را رسمی می دانند که از زمان مختار ثقفی (انتقام گیرنده خون امام حسین (ع) ) باقی مانده است. چرا که اینها معتقدند مختار با طرفدران خود قراری می گذارد مبنی بر اینکه در شب چهارشنبه در پشت بامها آتش روشن کنند، تا بدینوسیله دست به قیام بزنند و همه را آگاه سازند. و بدین طریق گرفتن انتقام خون امام حسین از دشمانش شروع می شود. و از آن روز به بعد، مردم، چنین روزی را روز شادی خود انتخاب می کنند.
عده ای بر این باورند که “سوری” واژه ای کردی و به معنای قرمزی و سرخی می باشد. ولی با نگاهی به تاریخ باشکوه تورک خلاف این موضوع برای ما ثابت می شود و ریشه این کلمه و همچنین ریشه مراسمات مختلف این روز را در این تاریخ مشاهده می کنیم. و حتی شاید بتوان گفت که سومرها –قبائیل تورک – اولین مردمانی بوده اند که مراسمات مربوط به چهرشنبه های آخر سال و نوروز را جشن می گرفتند. چنانچه آقای دکتر مهرداد بهار نیز در مدخل کتاب “تخت جمشید” خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدینه (شماره بهار ۱۳۷۲) چنین تصریح می کند: “…جشن نوروز در اصل یک جشن آریایی نبوده بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است… این آیین از بین النهرین به دیگر مناطق جهان و از جمله ایران رفته است…”.. البته خود کلمه “سور” (sur) در زبان تورکی به معنای سرور و شادمانی می باشد. در آداب و سنن قدیمی ما تورکها ۴ چهارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته می شد و در چهارشنبه آخرین بر فراز تپه بلندی آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روی آن می پریدند. رسم برافروختن آتش اشاره به یک حادثه تاریخی نیز می کند و آن اینکه تورکانی که در “ارگنه گون” – نام مکانی- در محاصره بودند بکمک افروختن آتش توانستند محاصره را شکسته، راه سرزمین پدریشان را بیابند.
این روز رستاخیز یعنی بازگشت به سرزمین مصادف بود با شروع فصل بهار، بهمین خاطر خان تورکان هر ساله بیاد بود آن روز آتش بزرگی افروخته و با کوبیدن پتک بر روی آهنی که در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام می کند.
آتشکده های به جا مانده از گذشته ها نیز نشان می دهد که این عنصر طبیعی در میان ملت تورک برای خود اهمیت خاصی داشته لذا مراسمات فعلی زنجیره خود را از گذشته حفظ کرده و اگر قالب ها نیز عوض شده باشند ولی مفهوم ذاتی خود را از دست نداده اند. پس نمی توان به همین راحتی صحبت از کردی یا عربی یا … بودن کلماتی مانند سوری کرد. شاید در میان قوم کرد این واژه به معنای قرمزی باشد، ولی آن نمی تواند دلیلی بر تسری آن بر واژه های مشابه آن در فرهنگ ملتهای دیگر به همان معنا باشد.
بعد از غروب آفتاب، آتشها روشن می شوند و همه سعی می کنند از روی ان بپرند. زمان روشن کردن آتش از” اوزه رلیک” ( اسپند) که از بازار خریده شده می سوزانند و اعتقادی وجود دارد که پریدن از روی آتش موجب خوشبختی و گشایش بخت می شود.

موقع پریدن از روی آتش چنین نغمه هایی خوانده می شود:

آتیل – باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادلارا

آغیریلیغیم اود اولسون

اوددا یانان یاد اولسون

اود اوستن آتداناق

هر جفایا قاتداناق

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادللارا

آتیل – توتول چرشنبه

چیللم توکول چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

عالم گرانقدر مرحوم پروفسور محمد تقی کیریشچی (ذهتابی) در کتاب تاریخ دیرین ترکهای ایران (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) با اشاره به این رسم چنین بیان می کند: “اهل منزل و حتی پیرمردهای ۹۰ ساله به پشت بام می روند و در حالی که مقابل آتش می ایستند و دستهایشان را رو به آسمان گرفته اند می گویند: خدایا تو را هزاران بار شکر، پارسال ده تومان سرمایه داشتیم، سراسر سال را کار کردیم، منفعت کردیم و زندگیمان را به خوبی گذراندیم و همان ده تومان باز هم باقی است. و سپس به بچه ها اشاره می کند که مراسم را شروع کنند و بچه ها نغمهای مربوط به این مراسم را سر می دهد و مشغول شادمانی و پریدن از روی آتش می شوند. به مراسمات مربوط به آتش کردن روشن نادارا می گویند.
در بعضی از مناطق بعد از پردن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.
و در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند “کجا می روی” و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. همچنین مردم از خاکسترهای آتش برمی دارند و موقع صبح، کنار آب رفته و خاکسترها را بر روی آب می ریزند. و با گرفتن ناخنهای خود می گویند:

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم گئت

قادا – بلا بیزی ترک ائت

عروسی در اردبیل

عروسی در اردبیل

عروسی در اردبیل

خواستگاری رسمی وعقد خوانی

پس از آنکه دختری مورد پسند قرار می گرفت اقدام به خواستگاری رسمی می شد علامت قبول ازدواج ازطرف خانواده دختر چای شیرین بود و در این روز از اقربای دختر هم عده ای بدین مجلس که به «شیرنی ایچدی» معروف بود دعوت می شدند. در این مجلس میزان مهریه و شرایط طرفین و تاریخ عقد مشخص می شد نامزدی رسمی وقتی صورت می گرفت که مراسم مخصوصی به نام «شال اوزوک» انجام یابد اوزوک لفظ ترکی و به معنی انگشتری است و شال به همان معنائی است که در زبان فارسی نیز مصطلح است.

عقدخوانی
بین نامزدی و عقد خوانی مدت زیادی طول نمی کشید و از کسان طرفین برای مجلس عقد دعوت می شد و این دعوت غالباً از مردان مسن و میانسال به عمل می آمد.
عقدخوانی در خانه دختر به عمل می آمد ولی مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت وقتی که صیغه عقد جاری می شد مجلس در سکوت عمیق و روحانی خاصی فرو می رفت و همه به جملات خوانندگان صیغه توجه می کردند. عروس در اتاق دیگری که او را بر روی ظرف مسینی می نشاندند و در وسط پارچه ای که در بالای سر او گرفته بودند دو تکه قند را به هم می سائیدند چون صیغه به پایان می رسید همه مبارکباد می گفتند آنگاه با چای و شیرینی از حضار پذیرائی می کردند.

پارچه کسدی
قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن دیگری گرفته می شد که مختص زنها بود. مراد از این جشن آن بود که کسان طرفین دور هم بنشینند و لباس های عروس را بریده و بدوزند. ولی در طول زمان این کار صورت تشریفاتی به خود گرفته مبدل به یک جشن رسمی برای نشاندادن لباس ها و زینت آلات عروس به دیگران شده بود. در آن مجلس، که در خانه عروس برگزار می شد سازنده ها یعنی خوانندگان و نوازندگان زن دعوت می شدند و با پذیرائی های گرم جشن می گرفتند و در ضمن آن لباس ها و زینت آلاتی را که خانواده داماد برای عروس آورده بودند به مهمانان نشان می دادند. فردای آن روز کسانی از نزدیکان داماد به اتفاق خیاط به خانه عروس می آمدند و قسمتی از پارچه ها را بریده برای روز عروسی لباس می دوختند.

حنا گجه سی
حناگجه، شبی بود که فردای آن عروس را به خانه داماد می بردند این جشن هم در خانه عروس و هم در خانه داماد گرفته می شد. حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اینان، از هر دو خانواده، از بعد از ظهر آن روز به خانه عروس دعوت می شدند و با او به حمام می رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن می گرفتند و چون به دست های عروس حنا می بستند از این رو آنرا حنا گجه یعنی شب حنا بندان می گفتند. جشن خانه داماد هم با شرکت پسران جوان برگزار می شد و دوستان و همسالان وی در آنجا گرد آمده با او به حمام می رفتند.

شب عروسی
بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت می گیرد در زمان های قدیم بعضی از خانواده ها عروس را با اسب به خانه داماد می بردند ولی بعد ها درشگه جانشین اسب شد و امروزه از ماشین استفاده می کنند. بعد از ظهر روزی که غروب آن عروس به خانه داماد می رفت جهزیه او را باضافه لباس ها و تحفه هائی که از روز نامزدی به بعد برای او آورده بودند، به خانه داماد می بردند. عروس را مشاطه آرایش می داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادری بسرش می انداختند و زن های مسنی از خانواده او وی را همراهی می کردند یک نفر «ینگه» هم همراه آنها می شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را بوی بیاموزد و در برابر کینه توزی احتمالی از او مراقبت کند موقع رفتن عروس پدر وی، و در صورت نبودن او برادربزرگ یا عموی او، دم در خانه دعای خیر می داد و خوشبختی او را آرزو می کرد. در خانه داماد معمولا شام تهیه می شد و از مردان و زنانی از بستگان طرفین دعوت به عمل می آید رسم بر این بود که داماد سه تا سیب به پشت عروس بزند و بسر او نقل و نبات بریزد و پول نثار کند در مدخل راهروی ساختمان مجموعه یا طشت مسین می گذاشتند تا عروس از روی آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محکم بماند.
ادامه مطلب

logo-samandehi