بزرگان اردبیل Archives - صفحه 5 از 20 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

مطالب منتشر شده در دسته ی "بزرگان اردبیل"

حسن علی علی پور

حسن علی علی پور

حسن علی علی پور

حسنعلی علیپور (زاده:۱۳۱۷، درگذشت:۱۴ تیر ۱۳۸۹) خیر مدرسه‌ساز اردبیلی است که پس از آنکه طی ۴۰ سال اقامت در اروپا و از راه تجارت فرش ثروتی اندوخت، به ایران بازگشت و ده‌ها مدرسه و بناهای خیریه دیگر با هزینه شخصی ساخت و به وزارت آموزش و پرورش هدیه کرد. بسیاری از مدارس ساخته شده توسط او در نقاط روستایی و محروم استان اردبیل بنا شده و ده‌ها هزار نفر در مدارس وی تحصیل کرده‌اند. او تمام دارایی خود، از جمله آخرین خانه محل سکونت خویش را در راه مدرسه سازی و امور خیریه مصرف نمود.

تندیس یادبود وی در اداره آموزش و پرورش اردبیل نصب شده و میدان و مدرسه‌ای به نام وی در شهر اردبیل نامگذاری شده‌است. بسیاری از شخصیت‌های سیاسی کشور از وی تقدیر کرده‌اند. او سرانجام در تابستان ۱۳۸۹ درگذشت و در بهشت زهرای اردبیل به خاک سپرده شد.

حسن‌علی متولد شب یلدای سال ۱۳۱۷ خورشیدی در روستای دیجوجین واقع در استان اردبیل بود. در اثنای جنگ دوم جهانی به مدرسه کاهگلی که توسط یک مهاجر آذربایجانی در روستا پایه گذاری شده بود رفت. پس از جنگ پدرش ورشکسته شد، ولی با تلاش مادر، او توانست تا سال یازدهم (یک سال پیش از دیپلم) به تحصیل ادامه دهد. ابتدا مدتی در نیروی هوایی به کار مشغول شد. سپس به دعوت یکی از آشنایان به آلمان مهاجرت کرد. چهارسال و نیم نزد آشنای خود در آلمان با کار تجارت فرش آشنا شد و پس از آن مستقل شد و مغازه‌ای در فرانکفورت اجاره کرد و به تدریج ثروتی اندوخت.

او چهل سال در اروپا زندگی کرد و یکی دو هفته پس از انقلاب ۱۳۵۷ به ایران بازگشت و تا پایان عمر در ایران به امور خیریه پرداخت. همسر او سریه بایرامی چکان نیز مانند او به امور خیریه علاقه‌مند است. آنان هیچ‌گاه صاحب فرزندی نشدند. آنان همه دانش‌آموزانی که در مدارس آن‌ها درس می‌خواندند را فرزندان خود می‌دانستند.

امور خیریه
مدتی پیش از بازگشت به ایران، هزینه بازسازی مسجد روستا را برای برادر خویش ارسال کرد. پس از ساخت مسجد، درمانگاه، غسالخانه و حمامی در روستای خود ساخت. سپس به ساخت یک مسجد در مرز میان ایران و آذربایجان روی آورد. در این مقطع همه زندگی و کسب و کار خود در آلمان را فروخت و به ایران بازگشت.

از سال ۱۳۶۴ مدرسه سازی را آغاز نمود. تا سال ۱۳۸۳ خورشیدی موفق شد ۷۳ مدرسه در روستاهای اردبیل بسازد. بعضی از این مدارس در روستاهایی ساخته شد که راهی برای بردن مصالح وجود نداشت و به ناچار با الاغ و قاطر مصالح لازم برای ساخت مدارس به محل ساخت برده می‌شد. او در مجموع و تا پایان عمر ۲۶۹ کلاس درس ساخته‌است. ادامه مطلب

آیت الله سید محمد مفتی الشیعه

آیت الله سید محمد مفتی الشیعه

آیت الله سید محمد مفتی الشیعه

نام ایشان, محمد بن محمد تقی بن مرتضی بن نقد علی بن میر علی رضا بن حسین, از سادات موسوی است. نسب ایشان به سید ابراهیم اصغر ملقب به مرتضی فرزند امام همام موسی بن جعفر (علیهما السلام) منتهی می شود.
وی در دهم ماه رجب سال ۱۳۴۷ هـ . ق (سال ۱۳۰۷ هـ .ش) در شهر اردبیل معروف به (دار الارشاد) دیده به جهان گشود.

پدر او:

والد ایشان آیه الله العظمی سید محمد تقی مفتی الشیعه اردبیلی(قدس سره) در گذشته ی سال ۱۳۶۱ هـ ق از مراجع تقلید وزعیم منطقه بوده ودارای تالیفات متعددی در فقه واصول ودو رساله ی عملیه بنامهای (شجره التقوی) و (ذخیره العقبی) است. رساله ی اول در ۱۸ ذی الحجه سال ۱۳۳۶ هـ ق بچاپ رسیده ورساله ی دوم در سال ۱۳۴۴ هـ ق به زیور طبع آراسته شد.
ایشان از شاگردان آخوند خراسانی, سید کاظم یزدی, وسید محمد فشارکی اصفهانی بودند.

مادر او:
علویه ی جلیله صبیّه ی سید العلماء سید باقر اردبیلی نجفی, که در سال ۱۳۲۵ هـ ق به دریافت اجازه أی نیکو از استاد بزرگوارش مرجع بزرگ دینی شیخ محمد تقی شیرازی (قدس سره) فرزند مرحوم آیه الله سید حیبب الله اطهاری اردبیلی از نوادگان سید حسین مجتهد بزر:ک پسر خواهر محقق کرکی عاملی نزیل اردبیل وشیخ الاسلام اردبیل در زمان شاه طهماسب صفوی بود.

جدّ او:
جدّ معظم له, آیه الله العظمی سید مرتضی خلخالی اردبیلی(قدس سره) از مراجع تقلید عصر خود بود که پس از مراجعت از نجف اشرف حوزه ی علمیه ی عظیمی تاسیس نمود وشمار زیادی از بزرگان منطقه در این حوزه تحصیل نموده وبه مراتب عالیه نائل گردیده اند. آوازه ی شهرت این حوزه آنچنان زبانزد مردم بود که علاوه بر آذربایجان از بلاد دیگر نیز مانند قفقاز, بادکوبه, شیروان, سلیان, ایروان, نخجوان ولنکران, تشنگان علم ومعرفت, راهی این حوزه ی پر برکت می شدند.
بیشتر این علما وبزرگان از مناطقی بودند که کمونیستها وحکومتهای مارکسیستی بر آن تسلط داشتند, ومساجد, حسینیه ها ومدارس دینی را تخریب وعلما را قتل عام یا تبعید می نمودند.
سید مرتضی خلخالی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری (قدس سره) بوده وصاحب کرامات باهره بود.
ایشان در سال ۱۳۱۷ هـ ق درگذشت ودر مقبره ی خانوادگی خود واقع در تپه ی تاریخی یکی از بناهای قدیمی اردبیل بنام (مسجد جمعه) بخاک سپرده شد.

عموهای او:
۱٫ فقیه کامل حضرت آیه الله سید احمد مجتهد, از شاگردان شیخ حسن مامقانی وفاضل شربیانی, که با دوراندیشی وحسن تدبیرش در روزگاری که اوضاع واحوال بر مؤمنین سخت شده بود آنها را سامان می داد.
۲٫ حضرت آیه الله سید موسی فقیه مرتضوی, عارف عابد وزاهدی که به دریافت اجازات اجتهاد از اساتید بزرگ خود ومراجع عظام همچون آیه الله سید ابو الحسن اصفهانی ومحقق نائینی ومحقق عراقی نائل گردید. (قدس الله اسرارهم)

اصالت خانوادگی:
این خانواده یکی از خانواده های قدیم واصیل می باشند که در بسیاری از اماکن مشهور اسلامی مانند نجف اشرف, قم, اردیبل, قزوین, خلخال, رشت, تهران وغیره مسکونند. خانواده أی اصیل که در نیل به فضائل معنوی پیشرو ودر طلب علم وتجارب ادبی موفق بوده اند. آنچه که باگذشت ایام ومرور زمان در این خانواده مشاهده می گردد گروهی زیاد از فقیهان, ادیبان, شاعران, وسیاستمداران بزرگ است که زعامت دینی ودنیوی را بعهده داشته وبسیاری از آنان در علوم مختلف از جمله علوم نفسانی به مرتبه ی والایی رسیده اند. بنابر این جای شگفت نیست اگر در کتابهای معجمی وسیره, شرح حال بسیاری از رجال وادیبان این خانواده مشاهده می شود, وصفحات زیادی به تقدیر وتکریم از فضائل وآثار فکری این بزرگواران اختصاص یافته است.

دوران جوانی:
پس از اینکه در ۲۹ ذی القعده ۱۳۶۱ هـ ق روز شهادت امام محمد تقی (علیه السلام) والد معظم له به رفیق اعلی پیوست, در سوگ ایشان عزای عمومی اعلام شده وتا چهل روز مجالس ترحیم برقرار بود. در آخرین روز این مجالس, معظم له به پوشیدن لباس پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) مفتخر گشته وبه دست مرجع دینی آیه الله العظمی سید یونس اردبیلی (قدس سره) ملبس گشتند. سید یونس در آن هنگام در اردبیل مقیم بود, وسپس به مشهد الرضا(علیه السلام) منتقل گشت.
در سال ۱۳۶۳ هـ ق به اذن عموی فقیه ایشان, سید موسی فقیه مرتضوی, امامت مسجد والدش که معروف به <مسجد بازار> بود ونیز اممت (مسجد سید احمد) را بعهده گرفت. از آنجا که ایشان جوانی خوش کردار وخلیق بود واز خانواده أی علمی واصیل شمرده می شد, مردم نماز جماعت ایشان را به گرمی استقبال می نمودند وبرای وی احترامی خاص قائل بودند, وجهت حل مشکلات خود یا خانواده بدو رجوع می نمودند.
معظم له همچنان که در بین مردم به تقوا وعفت مشهور بود, در بین علما ومحصلان نیز به فضیلت وعدالت معروف بود.

خصوصیات اخلاقی:
معظم له, قلیل الکلام بوده وجز در مسائل علمی یا ذکر خداوند, اطاله ی سخن نمی کند, وهنگام سخن در مجالس, به نحوه ی سلوک علمای قدیم وتواریخ عبرت انگیز آنها ویا طرح مسائل فقهی, اصولی ویا روایات معصومین (علیهم السلام) می پردازد, دائماً در فکر بوده, تقوا پیشه, دارای لهجه أی صادق ومستقیم, آزاد رای وآزاده, ودر نزد طبقات مختلف مردم خصوصاً در بلاد خود ودوستان معاشر, به ورع وعبادت معروف است.

دوران تحصیل:
معظم له در تحصیل علم, وفهم ظرایف علوم ومعارف دارای هوش ممتاز واستعداد فراوانی بودند که آثار نبوغ وذکاوت بیش از حد از چهره ی ایشان نمایان بود.
مقدمات وسطوح عالیه را نزد علمای بزرگ ونخبه ی اردبیل فرا گرفته, که از جمله ی آن, تلامیذ مرحوم والدشان آیه الله سید محمد تقی مفتی الشیعه بود, رسائل را نزد آیه الله شیخ غلامحسین غروی, ومکاسب را نزد عموی خود آیه الله سید موسی فقیه مرتضوی آموخت.

هجرت به قم:
در سال ۱۳۶۷ هـ ق به شهر مقدس قم هجرت نموده ودر درس مراجع بزرگ وعالیقدر آن زمان شرکت نمودند:
۱٫ زعیم عالیقدر حضرت آیه الله العظمی بروجردی (قدس سره), بحث خارج فقه, (کتاب صلاه).
۲٫ حضرت آیه الله العظمی سید محمد حجت کوه کمری (قدس سره) بحث خارج فقه (کتاب بیع).
۳٫ حضرت آیه الله العظمی خمینی (قدس سره), بحث اصول.
۴٫ حضرت آیه الله العظمی سید محمد محقق داماد (قدس سره), بحث فقه (طهارت).
۵٫ همچنین درسهای تفسیر, هیئت وفلسفه را از محضر استاد بزرگوار علامه سید محمد حسین طباطبائی (قدس سره) بهره مند گردید.
در آن هنگام تنها به تحصیل اکتفا نفرموده بلکه خود نیز در سطح عالی به تدریس رسائل, نکاسب, کفایه, منظومه وتربیت طلاب برجسته ی حوزه پرداختند.

هجرت به نجف اشرف:
۱۶ ربیع المولود سال ۱۳۷۴ هـ ق مطابق با ۱۳۳۳ هـ ش جهت تکمیل درسهای استنباطی وبهره گرفتن از چشمه ی جوشان علم ومعرفت راهی شهر فقه وفقاهت, علم واجتهاد, شهر امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نجف اشرف شدند ونزد مراجع بزرگ آن زمان تلمذ نمودند, همچون آیات عظام ومراجع عالیقدر:
۱٫ حضرت آیه الله العظمی سید محسن طباطبائی حکیم(قدس سره).
۲٫ آیه الله العظمی سید محمود شاهرودی (قدس سره).
۳٫ حضرت آیه الله العظمی سید ابو القاسم خوئی (قدس سره).
۴٫ بیش از همه ملازمت درسهای استاد الفقهاء آیه الله العظمی شیخ حسین حلی (قدس سره) نفسه الزکیه را اختیار نمودند وبهره ی وافی وکافی از ایشان بردند که بیش از ده سال با اهتمام تمام به نوشتن تقریرات استاد اشتغال ورزیدند, به گونه أی که معظم له یکی از ارکان حوزه ی بحث آیه الله العظمی حلی بشمار آمده ویک دوره ی کامل بحثهای اصولی وعروه استاد را برشته ی تحریر در آوردند.
۵٫ در سال ۱۳۷۸ هـ ق پس از بازگشت از فریضه ی حج وفارغ شدن از حوزه ی درسی آیه الله حلی, خود مستقلاً به تدریس فقه واصول وتالیف وتحقیق کتاب پرداختند. ادامه مطلب

شاه اسماعیل یکم

شاه اسماعیل یکم

شاه اسماعیل یکم

اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینی، و معروف به شاه اسماعیل یکم مؤسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماماً ایرانی، حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است

وی با رسمی‌کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام پس از حدود ۸۰۰ سال، تأسیس و تثبیت کرد. از وی اشعاری به ترکی آذربایجانی و به فارسی با تخلص «ختایی» برجای مانده‌است.

تبار

تبار اسماعیل به شیخ صفی‌الدین اردبیلی می‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود کوراکاترینا به این شرط با اوزون حسن ازدواج کرد که دین خودش را نگاه دارد هر چند متمایل به اسلام بود ولی تا آخر عمر از آزادی دینی بر خوردار باشد(این اولین اقدام در رعایت حقوق شهروندی محسوب می شد.) به همین دلیل به همراه خود یک کشیش و چند موعظه گر و ندیم مسیحی به همراه خود به ایران آورد و در شهر آمد یک کلیسا بنا کرد تا یک شنبه ها برای عبادت به کلیسا برود بعدها و با دست یابی اوزون حسن به بخش اعظم ایران و پایتختی تبریز کلیسای با شکوهی در تبریز ساخت و کشیشان و مبلغین مسیحی را به آنجا آورد در ارزنجان نیز که عمدتا ارمنی بودند دو کلیسا با نامهای سیمون و یحیا ساخت البته بنای این کلیسا ها به اوزون حسن نسبت داده شد.

کودکی

اسماعیل در ۸۶۶ در اردبیل دیده به جهان گشود.

پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود -که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ سر به زبان ترکی) خوانده می‌شدند برای جهاد علیه مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که با شروانشاهان وارد جنگ شود. سلطان یعقوب آق قویونلو در این جنگ به کمک شروانشاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

در فارس

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخر، فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند. در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

در اردبیل و لاهیجان

اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا سال ۹۰۵ (قمری) با مراقبت‌های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. ۶۷ همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم را آموخت.

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه‌ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخت.

بازگشت به اردبیل

قزلباشان به بهانه زیارت بقعه شیخ صفی الدین با کسب اجازه از کارکیا اسماعیل و مارتا را به اردبیل بردند هدف قزلباشها از این کار خروج از حیطه کارکیا بود. قزلباشان مارتا را به اردبیل فرستاده و خود به همراه اسماعیل به منطقه خلخال رفتند و نزدیک به سه ماه در روستاهای اطراف خلخال اقامت داشتند. ایشان در این مدت با خلفای خود در آناتولی ارتباط بر قرار کرده و از آنها می خواستند که ترکان قزلباش را جمع آوری کرده به ایران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به طرق مختلف از آناتولی وارد ایران شده به اردوی اسماعیل پیوستند .[۶]در این هنگام اسماعیل ۱۲ سال و یک ماه بیشتر نداشت. از وقتی که اسماعیل از لاهیجان بیرون آمده بود تا هنگامی که در ارزنجان اردو زد در خدود هفت هزار ترک آناتولی به اردویش پیوستند که بیشتر از نه قبیله زیر بودند:

۱-شاملو از تاتارهای زاویه شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام

۲-تکه لو از قبایل تکه در ناحیه جنوبی آناتولی

۳-قاجار از تاتارهای شمال و شرق آناتولی

۴-روملو

۵-قره مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه

۶-ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه

۷-ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی

۸-استاجلو از شرق آناتولی

۹-بیات از شرق آناتولی

علاوه بر این قبایل دستجاتی از قبایل مغول ساکن در نواحی تالش و سوادکوه نیز در اردوی اسماعیل بودند که در برابر ترکان در اقلیت بودند و “صوفیان تالشی نامیده می‌شدند.

تصرف آذربایجان

در سال ۸۷۹ هفت سران قزلباش در ارزنجان یک جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل برگزار کردند تا در مورد حرکت جهادیشان تصمیم بگیرند موضوعی که در این جلسه مطرح بود این بود که برای جهاد به گرجستان حمله کنند یا ایروان را بگیرند (دو منطقه مسیحی نشین که حاکمانشان از خاندانهای دیرین ایرانی و باز مانده از دوران پارتیان و ساسانیان بودند) عده این نیز پیشنهاد دادند به روستاهای اذربایجان حمله کنند و عده ای نیز بر این عقیده بودند مدت زمان بیشتری در ارزنجان بمانند که ترکان بیشتری به لشکر بپیوندند و سپس به آذربایجان حمله کرده آنجا را از آن خود کنند. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و شاه اسماعیل که به شجاعت و از جان گذشتگی مشهور بود بر شکوه خود میان وفاداران خویش افزود. سردار خردسال با بزرگواری از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در ناحیه شرور نزدیک نخجوان در گیری سختی بین الوند بیگ آق قویونلو و لشکر شاه اسماعیل رخ داد(۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) در این نبرد لشکریان شاه اسماعیل رشادت های فراوانی از خود بروز دادند و شعار تر کی “قربان اولدقم ٬صدقه اولدقم” سر داده اعلام جانفشانی در راه مولایشان اسماعیل می‌کردند سر انجام الوند بیک شکست خورد و به ارزنجان گریخت و شاه اسماعیل پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار ولایت شیعه که اتفاقا با آیین و افکار عمومی اکثریت اهل شهر تطابق داشت، اعلام کرد.(تبریز یکی از مهمترین پایگاههای محبین اهل بیت در آن زمان بود.) وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه.ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی و ملی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده‌است یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه‌ها برگرداند.

دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد که در اعتلا و پیروزی های چشمگیر آینده آن سلسه تاثیر به سزایی داشت.

ادامه مطلب

logo-samandehi