بزرگان اردبیل Archives - صفحه 6 از 20 - بهشتی به نام اردبیل

جستجو

مطالب منتشر شده در دسته ی "بزرگان اردبیل"

حضرت آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی نجفی

حضرت آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی نجفی

حضرت آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی نجفی

حضرت آیت‌الله میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی نجفی از اکابر علماء و اعاظم فقها و افتخار دارالارشاد اردبیل در قرن چهاردهم هجری قمری می‌باشد. وی در سال ۱۳۰۵ هجری قمری (۱۲۶۶ شمسی) در قریه «احمدآباد» مشکین‌شهر اردبیل دیده به جهان گشود. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از پدر و برخی روحانیون منطقه فرا گرفت، سپس وارد حوزه‌ی علمیه اردبیل شد و از محضر اساتید وقت مستفیض گشت و در حالی که سطوح عالیه را به اتمام رسانده بود در سال ۱۳۲۸ هجری قمری عازم حوزه‌ی‌ علمیه نجف اشرف گردید و از محضر آیات عظام آخوند خراسانی، شریعت اصفهانی، سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و شیخ علی قوچانی بهره‌ برد و به مقام رفیع اجتهاد در علوم اسلامی نایل آمد. پس از آن در سال ۱۳۳۸ هجری قمری به کربلای معلی هجرت کرد و در حلقه درس آیت‌الله العظمی میرزا محمدتقی شیرازی درآمد. پس از وفات میرزای شیرازی مجدداً به نجف اشرف بازگشت و به تدریس و تحقیق و تالیف پرداخت. دقت‌نظر کم‌نظیر و زیبایی بیان بی‌بدیل به زودی حضرتش را در صدر مدرسین حوزه‌ی نجف قرار داد. تالیفات ارزشمندش همچون حاشیه بر کفایه‌الاصول آخوند خراسانی که از بهترین حواشی موجود بر کتاب مذکور است جایگاهی بس رفیع در میان فحول و بزرگان علمی نجف بر ایشان معین کرد. حوزه‌ی درسی آن بزرگوار مملو از فضلا و طلاب مستعد بود که بعدها بسیاری از آنان از مراجع و علماء طراز اول زمان خود شدند. از دیگر آثار علمی ایشان عبارت است از:

۱- حاشیه بر عروه‌الوثقی

۲- المناسک

۳- کتاب الصلاه الکبیر

۴- کتاب الزکاه

۵- کتاب الطهاره

۶- رساله فی‌الترتب

۷- رساله فی الکر

۸- رساله فی‌الرضاع

۹- رساله فی‌المعنی الحرفی

۱۰- حواشی علی الطهاره و المکاسب ادامه مطلب

شیخ حیدر صفوى

شیخ حیدر صفوى (۸۷۴ – ۸۹۳ ق. / ۸۴۸ – ۸۶۷ خ.)

شیخ حیدر پسر شیخ جنید و خواهرزاده اوزون حسن بود، وی یک ماه پس از وفات پدر به دنیا آمد، اما در نزد اوزون حسن تربیت یافت. همچنین شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل یکم (موسس پادشاهی صفویه) است. بعدها به دنبال کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست اوزون حسن، در حالى که هنوز سن وى به ده سالگى نرسیده بود، در موکب این فاتح جدید آذربایجان و تحت حمایت او وارد اردبیل شد (۸۷۴ ق / ۸۴۸ خ). و در همان سنین کودکى، بر وفق سنت معمول پیروان خویش، به تشویق و تأیید آنها به عنوان مرشد کامل و صوفى اعظم، امور بقعه و خانقاه صفوى را از شیخ جعفر تحویل گرفت؛ هرچند جریان امور همچنان در دست جعفر باقى ماند و تا او زنده بود، شیخ زاده خردسال براى توسعه دعوت پدران مجالى نیافت.

باوجود این، توسعه دعوت صفوى، که اوزون حسن هم بى آنکه از ماهیت واقعى آن خبر داشته باشد، آن را تأیید و تسهیل مى‏کرد؛ از طریق تبلیغات خلفاى شیخ جنید در بین طوایف ترکمان نواحى شرقى آسیاى صغیر و حدود دیار بکر و آمد رهبرى مى‏شد، دراین ایام به ثمر رسید. مقارن وفات شیخ جعفر که حیدر نیز در همان ایام به سنین رشد رسیده بود، از تمام نواحى اطراف، مثل آمد آناتولى، شام به طالش و گیلان، صوفیان وفادار و جان نثار از تاجیک و ترکمان براى تجدید عهد با مرشد کامل و پیر طریقت خود به اردبیل سرازیر شدند. در همان هنگام نیز اوزون حسن دختر خود مارتا را که علمشاه خاتون یا ملیحه بیگم هم خوانده مى‏شد به عقد ازدواج این خواهر زاده جوان و محبوب خود درآورد «۸۸۰ ق / ۸۵۴ خ». این خویشاوندى مضاعف، شیخ جوان خانقاه صفوى را حیثیت و اعتبار سیاسى بیشترى بخشید.

اوزون حسن در بازگشت از غزوه و غارت تفلیس در ۸۸۱ ق / ۸۵۵ خ درگذشت. به دنبال مرگ اوزون حسن، شیخ جوان، على رغم از دست دادن حمایت امیران آق قویونلو و حتى مخالفت سلطان یعقوب آق قویونلو، فرمانرواى جدید با نقشه هایش؛ ادامه دعوت پدران و سعى در «خروج دین حق» را بر عهده خود لازم دید و انتقام گیرى از خون پدر را محرک لشکرکشى به ولایت شروان و دنبال کردن فکر غزو و جهاد با طوایف چرکس شمرد.

تشکیل سپاهی قدرتمند

شیخ حیدر، از همان هجده بیست سالگى که مرگ اوزون حسن او را از توقع کمک ترکمانان مأیوس ساخت، براى از سرگیرى غزوه‏اى مقدس خویش به تدارک اسلحه و تنظیم سپاه پرداخت و بقعه شیخ صفى تبدیل به نوعى زرادخانه شد. خود شیخ به ساختن شمشیر و نیزه و زره دست زد و با همان جبه دراز از پیش گشاده درویشى و شبکلاه صوفیانه اش با مریدان به تمرین جنگى و استعمال اسلحه پرداخت. به علاوه لباس متحدالشکل صوفیانه‏اى به رنگ کبود هم براى غازیان خویش طرح کرد که از جمله شامل کلاه دوازده ترکى به شکل تاج و رنگ سرخ مى‏شد؛ دوازده ترک آن اشارت گونه‏اى به تعداد امامان شیعه، صورت تاج گونه آن مظهرى از سلطنت شیعه، و رنگ سرخ آن نشانه‏اى از شعار خونخواهى از اهل سنت بود. از این رو، پیروان وى را مناسبت آن کلاه، که تمام آنها آن را به جاى طاقیه ترکمانى معمول عصر بر سر مى‏گذاشتند؛ سرخ کلاهان یا قزل برک یا قزلباش خواندند.

مرشد کامل و مظهر ولایت برای پیروان

این سرخ کلاهان اکثر ترکمان یا ترک زبان بودند و شیخ حیدر جوان براى آنها نه فقط مرشد کامل و پیر طریقت بلکه در عین حال سر کرده جنگى و رهبر واقعى اتحادیه نوپدید قبیله هاى ترکمانى شیعه بود. غیر از صوفیه روملو که از طوایف مختلف ترکمان نواحى آناتولى تشکیل مى‏شد، سایر قبیله هاى این اتحادیه عبارت بودند از طوایف استاجلو، تکلو، موصلو، افشار، قاجار، بیات، بهارلو و شیخاوند. البته طوایف و عشایر کوچک و بزرگ دیگرى هم به آنها پیوسته بودند که تعدادى از طوایف تاجیک از کرد و طالشى و جز آنها در این شمار در مى‏آمد و اتحادیه قزلباش را تقریبا” شامل سى طایفه یا قبیله مى‏ساخت. شیخ حیدر در نظر تمام افراد و سرکردگان این طوایف، مرشد کامل، مظهر ولایت و تجسم الوهیت تلقى مى‏شد و تمام آنها او را مرشد و پیر و حافظ جان خویش مى‏شمردند و براى خروج دین و ظهور دین حق، در موکب او از هیچ گونه جانسپارى و جانبازى و فداکارى دریغ نمى‏کردند.

رشادتهای شیخ حیدر و خیانت نزدیکان

شیخ هنگامى ‏که بیست و چهار سال یا اندکى کمتر داشت، توانست اسباب خروج دین حق را با اقدام به غزوه کفار چرکس دنبال کند. از این لشکرکشى غنایم بسیار و تعداد زیادى اسیر به اردبیل آورد. چهار سال بعد با تجهیزات کاملتر در همان نواحى دست به یک لشکرکشى دیگر زد که آوازه شجاعت او را در بین مسلمین آن نواحى همه جا نشر کرد و بر تعداد مریدان و سپاهیانش هم افزود. لشکرکشى دیگرش حمله‏اى انتقامجویانه به ولایت شروان بود که از آغاز همواره طالب فرصتى براى دست زدن به آن بود، چرا که از آغاز کار همواره مترصد مجالس بود تا انتقام خون پدر را از فرخ یسار شروانشاه بازستاند.

فرخ یسار که پدر زن یعقوب آق قویونلو بود، براى دفع این حمله از او یارى خواست. یعقوب هم که برادر زن شیخ حیدر و پسر دایى او بود، چون فتوحات و غزوات شیخ زاده را با نظر ترس و دلنگرانى مى‏دید، بر خلاف آنچه شیخ زاده انتظار داشت بر ضد او براى کمک به شروانشاه لشکر فرستاد. در کشمکش هایى که بین دو طرف روى داد، شماخى به دست قزلباش عرضه غارت گشت و قلعه گلستان – که بعدها محل انعقاد عهد نامه شوم بین قاجار و سپاه روس گشت – که در این ایام فرخ یسار به آنجا پناه برده بود محاصره شد. اما در یک نبرد سرنوشت ساز که بین سپاه قزلباش با قواى متحد شروانشاه و آق قویونلو رخ داد، شیخ حیدر کشته شد «۸۹۳ ق / ۸۶۷ خ» . سر بریده او را، فرمانده قواى یعقوب بیگ به تبریز آورد و به امر شاه در شهر به دار آویخت. فرزندان خردسال او به نام سلطان على، ابراهیم میرزا و اسماعیل میرزا هم، با مادرشان که خواهر یعقوب بیگ بود، به امر او به قلعه اصطخر فارس تبعید شدند که براى مدتى طولانى در آنجا ماندند.

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى

حضرت آیت ا... العظمى‏ موسوى اردبیلى

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى ، سحرگاه سیزدهم رجب ۱۳۴۴ ه ق، مقارن با سالروز میلاد امیرالمؤمنین‏علیه السلام و برابر با ۸ بهمن ۱۳۰۴ ه ش در شهر اردبیل ، در خانواده‏اى روحانى وتهى‏دست متولد شدند . پدر ایشان روحانى بزرگوار مرحوم سید عبدالرحیم و مادرشان، زنى پارسا مرحومه سیده خدیجه بود که پیش از آن صاحب هشت فرزند دختر شده بودند . ایشان که آخرین و تنها فرزند ذکور خانواده بودند ، در سال ۱۳۴۶ ه ق ، در دو سالگى مادر خود را در اثر بیمارى حصبه از دست داده و تحت مراقبت خواهرانشان قرار گرفتند . یکى از خاطرات ایشان از دوران کودکى ، مربوط به خوابى است که در آن سنین دیده بودند . خود ایشان در این باره مى‏فرمایند: «در کودکى بسیار مشتاق زیارت امام زمان‏علیه السلام بودم و از این رو ، تمامى اعمالى را که در کتابها جهت ملاقات ولى عصرعلیه السلام ذکر شده بود ، انجام مى‏دادم و سعى مى‏کردم که حتى مستحبات را نیز ترک نکنم ؛ تا اینکه شبى آن حضرت را در خواب دیدم و مانند کودکى که خود را به پدرش مى‏چسباند ، دامن ایشان را گرفتم و خود را به پاهاى مبارک آن حضرت انداختم و از آن بزرگوار خواستم چیزى به من عطا فرمایند . آن حضرت نیز انگشترى فیروزه‏اى را از انگشت مبارکشان خارج فرموده و در انگشت من کردند . وقتى این خواب را براى پدرم تعریف کردم ، به من گفتند که از این پس براى تو هیچ نگرانى ندارم چون زیر سایه الطاف امام زمان‏علیه السلام خواهى بود» . وضعیت اقتصادى ، مذهبى و سیاسى خانواده‏ پدر معظم له که یک روحانى متعصب و به شدت مذهبى و مقید بود ، مى‏خواست افراد خانواده را معتقد، عارف و عامل به مذهب تربیت نماید و در این خصوص بسیار اصرار مى‏ورزید . آن روزگار مقارن با ایام سلطنت رضاپهلوى در ایران بود و او به پیروى از اربابان انگلیسى‏اش ، هر روز سیاست جدیدى را با زور و تهدید اعمال مى‏نمود . روزى تحت عنوان اتحاد شکل ، لباس و کلاه مردم را تغییر مى‏داد و روز دیگر با اعلام کشف حجاب غائله‏اى را بر پا مى‏نمود . زمانى مراسم عزادارى و روضه‏خوانى و مجالس وعظ و خطابه را منع مى‏کرد و زمانى دیگر با ممنوع کردن استفاده از لباس روحانیت ، علماء و روحانیون را تحت فشار قرار مى‏داد . در مقابل این اعمال ، بعضى از روحانیون خانه نشین شده سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفتند و جمعى با تغییر وضع و لباس ، از سلک روحانیت خارج شده شغل دیگرى اختیار کردند . گروهى دیگر که چندان اندک نیز نبودند ، تسلیم نشده مقاومت کردند و با تحمل فشار و سختى‏هاى فراوان ، گاه مخفى و گاه علنى به مبارزه برخاستند . مرحوم میرعبدالرحیم از زمره این افراد بود . وى همه مظاهر سلطنت پهلوى را نادرست ، خلاف شرع و حرام مى‏دانست . این طرز فکر ، همراه با وضعیت سیاسى و اجتماعى آن روز ایران ، باعث شده بود که او تحت فشار مضاعف قرار بگیرد ، بطورى که گاهى مجبور مى‏شد به مدت چندین ماه در منزل بماند و تنها براى رفع حوائج ضرورى به ناچار با استفاده از تاریکى شب با دلهره و اضطراب از خانه خارج شده و به سرعت به منزل بازگردد . اوضاع آن ایام چنان دهشت زا و خفقان آور بود که به غیر از معدودى از آشنایان و دوستان ، کسى جرأت نمى‏کرد به خانه ایشان رفت و آمد نماید . نتیجه قهرى این پیش‏آمدها ، فقر وتهى‏دستى روزافزون خانواده بود ، به طورى که بسیارى از روزها و شبها را همه افراد خانواده گرسنه و بى‏غذا مى‏گذراندند . در شهریور ۱۳۲۰ ، با هجوم متفقین به ایران و ورود روسها به آذربایجان و فرار رضاپهلوى از ایران ، هر چند که اوضاع اجتماعى ایران آشفته شد ، اما مردم از فشار حکومت رهایى یافتند و محدودیتهایى که در مورد روحانیون اعمال مى‏شد ، کاهش یافت و در نتیجه تسهیلاتى براى رفت و آمد آزادانه براى این خانواده فراهم گردید ‏شروع تحصیل و آغاز طلبگى‏

حضرت آیت ا… العظمى‏ موسوى اردبیلى تحصیلات خود را در اوان کودکى و در سن شش سالگى با ورود به مکتب خانه آغاز کردند و قرآن کریم را فرا گرفته آنگاه کتابهایى چون رساله عملیه ، گلستان ، تنبیه الغافلین ، نصاب الصبیان ، گلزار بهار ، ابواب الجنان ، مجالس المتقین ، تاریخ معجم ، درّه نادرى ، تاریخ وصاف ، حساب فارسى و برخى کتب دیگر را نزد معلمان خود آموختند . در سال ۱۳۱۸ ه ش فراگیرى دروس عربى را آغاز کرده و در سال ۱۳۱۹ ه ش به قصد ادامه تحصیل در دروس حوزوى ، وارد مدرسه علمیه ملاابراهیم در شهرستان اردبیل شدند . در آن زمان در اردبیل سه مدرسه علوم دینى به نامهاى مدرسه میرزا على‏اکبر ، مدرسه صالحیه ، و مدرسه ملاابراهیم وجود داشت که اولى تبدیل به دبستان و دومى محل استقرار مهاجرین ایرانى قفقاز شده بود و تنها مدرسه ملاابراهیم جهت تحصیل طلبه‏ها باقى مانده بود . در آن ایام رغبتى براى خواندن دروس حوزوى وجود نداشت به نحوى که این مدرسه تنها داراى چهار طلبه بود . در چنین شرائط سختى ، ایشان طلبگى را آغاز نموده و دروس جامع المقدمات ، سیوطى ، جامى ، مطول ، حاشیه ملاعبدا… ، شمسیه ، معالم و شرایع را تا سال ۱۳۲۲ ه ش درهمان مدرسه به اتمام رساندند . پس از ورود متفقین به ایران ، مردم از آزار واذیت دولت رهایى یافتند و در پى آن رغبت جوانان به دروس حوزوى افزایش یافت . لذا تعدادى طلبه جوان جهت تحصیل در دروس حوزوى وارد مدرسه ملاابراهیم شدند . ورود این طلاب جوان و نشاط و جدیت آنان باعث گردید معظم له تدریس دروس مقدماتى علوم حوزوى یعنى صرف، نحو و منطق را آغاز نمایند. افزون بر آن در همان زمان به منظور جبران خلأ فرهنگى ناشى از بیست سال دیکتاتورى رضاخانى ، اقدام به برپایى مجالس وعظ و خطابه و سخنرانى در شهرستان اردبیل و مناطق اطراف آن نیز نمودند . ادامه مطلب

logo-samandehi